
مرگ در ۳ سکانس
سلام...
خوبید؟! خوشید؟! سلامتید؟!
منم خوبم! نگران نباشید!
راستش خیلی حرفها و موضوعها تو ذهنم بود که برای آپدیت این
هفته بنویسم! ولی خب، یه دفعه یه روز، یه جا، یه آدمی منو مجبور کرد که آپدیت این
هفته رو به اون اختصاص بدم!! اون آدم، آدم مهم و شناخته شده و خفن و معروفی نبود!
یه آدم بود! یه آدم معمولی که خب به صورت غیر معمولی در امده بود!
یه معتاد مثل شونصد هزار معتاد دیگه ای که گاه و بی گاه تو کوچه پس کوچه ها و لای بوته ها و
جوبهای شهر هزار رنگمون میبینیمش....gif)
وقتی اون روز زیر سایه یکی از همین بوته ها دیدمش که با چه شوق و اشتیاقی داره سیگارشو دود
می کنه و کنارشم 2 3 تا سرنگ افتاده خواستم مثل خیلی های دیگه که از کنارش رد
میشدن رد شم! ولی خب نمیدونم چی شد که منو نگه داشت!
یه حسی به من می گفت این دیگه رفتنیه! تا حالا به فنا رفتن یه آدم رو دیدی؟!؟
پس بشین و تماشا کن!!
نمیدونستم پیش خودش چی فکر می کنه! الان تو چه دنیاییه؟! اصلا چیزی می فهمه یا نه؟!!
خوب بهش نگاه کردم! دیدم اصلا تو تریپ این دنیای فانی نیست! چشاش بستست و هر از گاهی
یه پکی به سیگارش میزنه و خودشو ول میده! انگار که داره پرواز می کنه!!
.717.gif)
هیچ وقت نفهمیدم که چی میشه که آدم به اینجا میرسه؟!!
هی با خودم فکر می کردم این الان چند
سالشه؟! زن و بچه داره؟!! اونا کجان؟!! کی اولین پک رو به سیگار زده؟!! چی و کی باعث شدن تا
این تو این مرداب اینجوری غرق شه؟!!
تو همین فکرا بودم که دیدم کم کم مثل اینکه لحظه
پریدن، یا بهتر بگم غرق شدن رسیده! آخرین پکاشو که به سیگار زد دیگه کاملا خودشو ول داد
و دراز به دراز خوابید!!
باورم نمیشد؟! یعنی تموم؟! واقعا مرد؟!! یا منو جو گرفته بود؟!!
رفتم جلوتر! چشاش نیمه باز بود! خواستم بهش دست بزنم، ولی خب ترسیدم منم با
خودش ببره!!! یه یکی دو دقیقه ای نشستم پیشش! یه دفعه با صدای مرده؟!!! به خودم امدم!
دیدم 2 3 نفری جمع شدن و من و اون رو نیگاه میکنن!
گفتم آره!! مرده...
... این کثافتا رو باید از تو خیابون جمع کنن دیگه!!
... زنگ بزنید بیان ببرنش! زن و بچه مردم از اینجا رد میشن، درست نیست!
...بچه بیا بریم! چیو نیگاه می کنی؟!!
....gif)
دیگه وانیسادم ببینم چه چیزای دیگه ای میگن! راهمو کشیدم و رفتم!
رفتم یه جا تا با خودم فکر کنم که این اشرف مخلوقات بعضی وقتا چه جوری انقدر با استعداده که
اینجوری خودشو میتونه به پست ترین جایگاه ممکن برسونه!!
احتمالا اصلا از این آپدیت من خوشتون نمیاد! انتظاری هم ندارم که نظر خاصی دربارش بدین!
خواستم فقط یادگاری واسه خودم بمونه!! تا حالا مردن یه آدم رو انقدر زنده و طی چند دقیقه
ندیده بودم!!!
سعی می کنم هفته های بعد جبران کنم!
سربلند باشید و آسمونی!
فعلا خدانگهدار همه شما...
***
1 - عضویت تو خبرنامه ( گوشه وبلاگ رو یه نیگاه بکن! ) فراموش نشود!
( خبرنامه = مطلع شدن از آپدیت های این وبلاگ بوسیله ای - میل )
2 - اگه قسمت تغییر زبان کامنت دونی کار نمیکنه، خب Alt + Shift رو بزنید تا صفحه کیبردتون فارسی
بشه دیگه! این دیگه سوال کردن داره آخه عزیز دل برادر؟!!
3 - هر کی میخواد لینکش تو این وبلاگ باشه، بره تو قسمت لینکها و لینکشو اضافه کنه تا بعد از تایید
نمایش داده بشه! ( بعد اگه لینکت اینجا نبود، از من شاکی نشی ها!! )

شنبه، 23 آذرماه 1387
آلبرت انیشتین :
دستهایت را برای یک دقیقه بر روی بخاری بگذار ،
این یک دقیقه برای تو مانند یک ساعت میگذرد!
با یک دختر خوشگل یک ساعت همنشین باش ،
این یک ساعت برای تو به سرعت یک دقیقه میگذرد!
و این همان قانون نسبیت است !
شنبه، 18 آبانماه 1387
...
"A Thousand Kisses Deep"
Leonard Cohen
The ponies run, the girls are young,
The odds are there to beat.
You win a while, and then it’s done –
Your little winning streak.
And summoned now to deal
With your invincible defeat,
You live your life as if it’s real,
A Thousand Kisses Deep.
I’m turning tricks, I’m getting fixed,
I’m back on Boogie Street.
You lose your grip, and then you slip
Into the Masterpiece.
And maybe I had miles to drive,
And promises to keep:
You ditch it all to stay alive,
A Thousand Kisses Deep.
And sometimes when the night is slow,
The wretched and the meek,
We gather up our hearts and go,
A Thousand Kisses Deep.
Confined to sex, we pressed against
The limits of the sea:
I saw there were no oceans left
For scavengers like me.
I made it to the forward deck.
I blessed our remnant fleet –
And then consented to be wrecked,
A Thousand Kisses Deep.
I’m turning tricks, I’m getting fixed,
I’m back on Boogie Street.
I guess they won’t exchange the gifts
That you were meant to keep.
And quiet is the thought of you,
The file on you complete,
Except what we forgot to do,
A Thousand Kisses Deep.
And sometimes when the night is slow,
The wretched and the meek,
We gather up our hearts and go,
A Thousand Kisses Deep.
The ponies run, the girls are young,
The odds are there to beat . . .

یکشنبه، 5 آبانماه 1387
چند روز پیشا به علت مشکلی که تو برق
مرکز مخابرات منطقه ما بوجود امده بود
یه ٥ ساعتی اینترنت من فطع شده بود
و من از بی اینترنتی،گوشه اتاق کز کزده بودم
و به خودم میپیچیدم و
ملتمسانه به چراغ روی مودم ADSL ام نگاه میکردم
که لامشب،ژون مادرت وشل شو... 
بعد نشستم حساب کردم دیدم
روزی حداقل ١٠ ساعتی من پای کامپیوتر و اینترنت
هستم و این اصلا خوب نیست!
دارم کم کم الکی تو این دنیای مجازی غرق میشم...
باید چاره ای اندیشید !

|
|


powered by payegan