
بحث قدیمی، داغ و البته تمام نشدنی حجاب!
سلام بر همگی بروبکس!
خوبید؟! خوشید؟! سلامتید؟!
اول از همه بابت این 1 هفته تاخیری که در آپدیت کردن وبلاگم بوجود امد از همتون
عذرخواهی می کنم!
یه سری مشکلات برای من و وبلاگم و سرورهامون!
پیش امد که خوشبختانه برطرف شد و بازم مثل همیشه در خدمتتون هستیم!
23 خرداد هم که جشن تولد بابا پرشین بلاگ هست و من امیدوارم که همه شما رو
یه بار دیگه از نزدیک زیارت کنم و بتونم بهتون دست بزنم!!
هر چند که خیلی از بروبچ گفتن که به دلیل همزمانی با امتحانات و جام جهانی و
این حرفها از امدن معذورن...
آهان! گفتم جام جهانی یادم امد اینو بگم که از امروز تا پایان مسابقات جام جهانی
چون من نمیتونم حرفی در مورد این رویداد بزرگ نزنم
میتونید هر روز بیاین
اینجا و این گوشه ( قسمت روزنوشت ) آخرین اخبار و تحلیلها و گزارشات من از
جام جهانی رو بخونین و لذت ببرید!
و اما آپدیت این هفته...
تو دانشگاه ما یه دختر باحالی هست که چند وقته نظر کل بروبچ اونجا رو به خودش
جلب کرده! البته من که کلا زیاد به این جور چیزا کاری ندارم!
ولی خب دیدم بچه ها میگن، گفتم ما هم یه دیدی بزنیم!
این خانومی
تا اونجا که جا داشته به خودش چیز میز آویزون کرده! و البته چیز میز مالونده!
از دستبندهای پلاستیکیه!!! آدیداس و پوما و ... بگیر تا پابند و گردن بند و هد بند و...
اونم در رنگهای نارنجی و سبز فسفری و قرمز گوجه ای و ...
حداقل یه یکی دو ساعتی هم فکر کنم رو مدل موها و آرایش صورتش قبل از
این که بیاد سر کلاس هر روز کار می کنه!
یعنی سر و ته اینو جمع کنی! فکر کنم میتونی باهاش یه مغازه بزنی و جلوش بزنی
جدیدترین ژیگولی جات، از کیش و دبی هم ارزانتر!!
البته ایناش به من ربطی نداره ها! خب دوست داره،
دلش میخواد و این مدلی میاد...
این که چرا باید یکی اینقدر احتیاج داشته باشه که جلب توجه کنه سواله!
و البته این بهونه ای شده برای مطرح کردن بحث قدیمی، داغ و
البته تمام نشدنی حجاب! من اصلا قصد ندارم اینجا موضوع حجاب رو بشکافم! 
چرا که این بحث هم مثل بقیه بحث هایی که شمه ای از مفاهیم و
دست و پاگیری های دینی رو یدک میکشه، در نهایت امر به بن بستی منتهی
میشه که دیوار بتنی بلندی انتهایش رو سد کرده!
( چه تریپی امدما!!
) کلا تو سالهای اخیر، عده زیادی تلاش کردن برای دور زدن
این قانون حجاب راه هایی پیدا کنن! اون اوایل روشهایی که پیدا میشد با
عکس العملهای شدیدی مواجه میگشت
اما کم کمک با اصرار بروبکس جوون و آینده ساز!! بر کم کردن حد و مرز حجاب که
میرفت روی چشمان رو هم بپوشاند!!
دریچه های جدیدی به روی
کم حجابی ( و نه بی حجابی! ) باز شد.
اگر عکسهایی که از مردم عادی کوچه و بازار تو ده سال پیش گرفته شده را با وضعیت
موجود امروز مقایسه کنیم، پی به تفاوتهای شگرفی میبریم!!
ایجاد و شیوع تنوع رنگ، آب رفتن روسری ها از جلو و عقب، کمتر شدن نسبت
چادری ها به مانتویی ها ( هر چند که برخی مانتوهای امروزی سکسی تر از
مینی ژوپ هستند! ) کفشهای جلوباز، لاک ناخن دست و پا، آرایشهای غلیظ چهره،
شلوارهای کوتاه و... باعث ایجاد تفاوت بسیار بزرگی در ترکیب ظاهری مردم شده!
شاید یکی از اولین دستاوردهای مهم دوم خرداد و 8 سال ریاست جمهوری
آقای خاتمی همین برداشتن قید و بند های شدید در مورد
مسائل پوششی ملت بود...
اما 1 نکته رو نباید فراموش کرد!
دخترها و زنهای ایرونی که سالها زیر چادر
و مقنعه زندونی بودن در این برهه فرصتی برای رسیدن به خواسته های سرکوب
شده خودشون پیدا کردن! و اما نتیجه؟
بعضی از همین دخمرها و زنان چنان آرایش غلیظ و وحشتناکی میکنند که دل و روده
آدم رو بهم میپیچونن!
مانیکورینگ ناخن و سایه های رنگارنگ و رژ های براق و
مانتوها و شلوارهای تنگ و چسبان و تا زیر زانویی که ساقهای اپیلاسیون شدشون
رو نمایان تر میکند و ... همه و همه نوعی نت فالش در هارمونی زیبایی شناسی این
جنس لطیف و ظریف بشمار می آیند!
این درست که من هم مثل خیلی های دیگه همیشه معتقد بودم که نوع و ترکیب
پوشش هر کس مطلقا به خودش مربوطه و احدالناسی حق مداخله تو سلیقه
پوششی یکی دیگه رو نداره!
ولی خب یه چیزهایی هم باید گفته بشه! من نمیدونم!!
کلا احساس خوشایندی ندارم وقتی میبینم دخترها و زنای ایرانی برای جبران
کمبودی که سالها اسیرش بودن چنان عقب عقب رفتن که عنقریب از اونور
بوم سقوط می کنن!!
بالاترین آمار مصرف لوازم آرایشی در کل خاورمیانه و همچنین بالاترین نرخ جراحی بینی
در تمام دنیا!! که نمیدونم جزو افتخاراتمونه یا افتضاحاتمون!! نشون میده که این سد
برای نگهداری چنین حجم عظیمی از آب طراحی نشده بود...
سیل داره مملکتو میبره! اونوقت گشت ارشاد میزارن که جلوی
آب باریکه ها رو بگیرن!!
ملتهای دیگه درباره ما چی فکر میکنن؟!
تا اونجا که من میدونم، تو آمریکا یا
اروپا هرگز آرایشهای غلیظی مثل اینایی که تو ایران به وفوووووووور
دیده میشه پیدا نمیکنید!
حتی Celebrity هاشون هم وقتی میخوان تو 1 مصاحبه با معتبرترین کانالهای
تلویزیونی شرکت کنن مثل وقتی که بعضی دخترهای ایرونی برای خرید یک جفت
جوراب یا زنای ایرونی برای خرید سبزی آش!! از خونه بیرون میرن، آرایش نمیکنن!
بدن نماترین لباسهایی رو که از دید یک خارجی Sick محسوب خواهد شد تو ایران و
مخصوصا تهران، می بینیم! بقدری لباسها را تنگ کردن که با دیدن اندام عریان
صاحب لباس اونقدر تفاوتی نمیکنه!
تا حدی که شما ریزه کاریهای خلقت را هم
میتونید از روی چند میکرون پارچه ظریفی که لقب سنگین پوشش و حجاب!!
را به همراه دارد، مشاهده کرده و حالش رو ببرید!!
البته من اصلا با آرایش مخالف نیستم! آرایش کردن در حد معقول و درستش جزئی
از لطافت و طراوت و جذابیتهای خاص زنونست!
هر دختری هم که آرایش کنه و به خودش برسه برخلاف طرز فکر بعضی ها!!
دلیل بر پا بده بودن یا چراغ سبز نشون دادن و آمار دادنش نیست به نظر من!
ولی خب بعضی ها هستن که با این چیزا ازضا نمیشن و حتما باید یه
چیزکی باشه که مردم بگویند چیزها!!
نمونه هاشم حتما زیاد دیدین تو دور و برتون...
شما فکر می کنید چه دلیلی میتونه داشته باشه این رفتارشون؟!
دهن کجی به حکومت؟! خالی کردن عقده های درونی؟!
نیاز به دیده شدن و جلب توجه کردن؟! و یا ....؟!!
منتظر نظرهای تپل و خوردنی!! ( ببخشید! ) خوندنیتون هستم!
خوشحال باشید و خوش تیپ...
تا هفته بعد خدانگهدار همگی شما...


شنبه، 23 آذرماه 1387
آلبرت انیشتین :
دستهایت را برای یک دقیقه بر روی بخاری بگذار ،
این یک دقیقه برای تو مانند یک ساعت میگذرد!
با یک دختر خوشگل یک ساعت همنشین باش ،
این یک ساعت برای تو به سرعت یک دقیقه میگذرد!
و این همان قانون نسبیت است !
شنبه، 18 آبانماه 1387
...
"A Thousand Kisses Deep"
Leonard Cohen
The ponies run, the girls are young,
The odds are there to beat.
You win a while, and then it’s done –
Your little winning streak.
And summoned now to deal
With your invincible defeat,
You live your life as if it’s real,
A Thousand Kisses Deep.
I’m turning tricks, I’m getting fixed,
I’m back on Boogie Street.
You lose your grip, and then you slip
Into the Masterpiece.
And maybe I had miles to drive,
And promises to keep:
You ditch it all to stay alive,
A Thousand Kisses Deep.
And sometimes when the night is slow,
The wretched and the meek,
We gather up our hearts and go,
A Thousand Kisses Deep.
Confined to sex, we pressed against
The limits of the sea:
I saw there were no oceans left
For scavengers like me.
I made it to the forward deck.
I blessed our remnant fleet –
And then consented to be wrecked,
A Thousand Kisses Deep.
I’m turning tricks, I’m getting fixed,
I’m back on Boogie Street.
I guess they won’t exchange the gifts
That you were meant to keep.
And quiet is the thought of you,
The file on you complete,
Except what we forgot to do,
A Thousand Kisses Deep.
And sometimes when the night is slow,
The wretched and the meek,
We gather up our hearts and go,
A Thousand Kisses Deep.
The ponies run, the girls are young,
The odds are there to beat . . .

یکشنبه، 5 آبانماه 1387
چند روز پیشا به علت مشکلی که تو برق
مرکز مخابرات منطقه ما بوجود امده بود
یه ٥ ساعتی اینترنت من فطع شده بود
و من از بی اینترنتی،گوشه اتاق کز کزده بودم
و به خودم میپیچیدم و
ملتمسانه به چراغ روی مودم ADSL ام نگاه میکردم
که لامشب،ژون مادرت وشل شو... 
بعد نشستم حساب کردم دیدم
روزی حداقل ١٠ ساعتی من پای کامپیوتر و اینترنت
هستم و این اصلا خوب نیست!
دارم کم کم الکی تو این دنیای مجازی غرق میشم...
باید چاره ای اندیشید !

|
|


powered by payegan