
در جشن تولد پرشین بلاگ چه گذشت؟!
سلام به همه بروبکس عزيز!
خوبيد که همتون؟!
منم خوبم!
بالاخره و پايين خره اين جشن تولد پرشين بلاگ با همه خوبيها و بديهاش برگزار شد و
مابعد مدتها يه قرار وبلاگی رسمی رو تجربه کرديم و استفاده برديم!
و اما اين جشن يه سری حواشی و ماجراها داشت که من در نظر دارم اين
هفته براتون بنويسم! برای اين که حوصلتونم سر نره،زیاد داستان تعريف نمی کنم
و حرفامو شدیدا خلاصه میکنم! اميدوارم که خوشتون بياد...
پس اين شما و اين هم ماجرای من و جشن تولد بابا پرشين بلاگ :

مکان جشن به نظرم خيلی خوب بود و هم جای سرراستی بود و
هم امکانات تپلی داشت!
...
جنبه تبليغاتی و بيزينس جشن هم خيلی بالا بود و سرتاسر سالن پر
بود از تبلیغات و نوشته ها و خوش آمدگوییهای اسپانسرهای این جشن! 
...
بين ۱۵ تا ۲۰ دقيقه طول کشيد تا اين خوشامد گويی رو بتونن بروبچ نصب کنن!
...
برنامه با ۳۰ دقيقه تاخير آغاز شد! و موقع پخش سرود جمهوری اسلامی،
هيچ کس با این سرود همراهی نکرد و همه ( منم بودم البته! )
ساکت فقط ايستاده بودند!
...
خيلی از بروبچ و مهمانان عزیز تازه ساعت 5 به بعد تشریف اوردن، در حالی که
بهشون گفته شده بود که ساعت ۴ اونجا حضور داشته باشند!
اصلا ايرونی جماعت هيچ وقت، وقت شناس نميشه!!
...
قرار بود آقا جواد خيابانی مجری برنامه باشه که چون در بيمارستان بودن،
عماد هنرپرور اين کار رو بر عهده گرفت . هی هم اصرار داشت که من اينکاره
نيستم و شما مجبورید که منو تحمل کنید و این تریپ حرفها..! 
...
در ابتدا، جلسه پرسش و پاسخ با حضور مديران پرشين بلاگ
(بوترابی،اسدزاده،جلالی و هاشمی) برگزار شد که بعضيها سوالات جالب
و بعضيها هم سوالاتی تخيلي رو پرسيدن...
...
يکی از بلاگرهای مسلمان!! سوال کرد که چرا شما همش زوم کردين روی
هويت ملی و روی هويت مذهبی ما کاری نمی کنيد؟!
چرا نماد شما نماد هخامنشيان است که ايران ما رو به فنا دادن و همه ميدونن که چه
بلاهايی سر مرزهای ما اوردن اينا! به عنوان مثال شاهان قاجار ميگفتن
آب فلان رودخونه به درد قليون می خوره، پس پيشکش کنيم
به يکی از کشورهای همسايه!! ( حالا اينکه شاهان قاجار چه ربطی به سلسله
هخامنشيان دارد فقط خود آن برادر ميداند و بس!
)
بوترابی هم يه جورايی غير مستقيم بهش گفت که ببين پسرم!
همه ميدونن که من مهندسی اموات! (همون دکترای تاريخ! ) دارم و ديگه تو نمی خواد
به من بگی که کورش چيکار کرده و داريوش کی بوده!
از اون جهت هم اگه بخوايم بررسی کنيم ما قبل از اينکه مسلمون باشيم ايرانی
هستيم! و وظيفه ما حفاظت از اين نام و نشان ايران و ايرانيه! افتخاراتی هم که
در دوران هخامنشيان برای ايران کسب شده بر همگان واضح و مشخصه!
پس بهتره به جای اينکه از اين تریپ سوالات بپرسی و اعصاب همه رو خورد کنی!
بشينی و يه ذره غرور و عرق مليتو تقويت کنی...
...
يکی ديگه از همون برادران هم سوال فرمودن که شايعه شده که شما با وزارت
اطلاعات همکاری می کنيد و اين حرفها!
دکتر هم گفتن که مانيتورنيگ يوزرها
( اينا انگليسی هستا! حال نداشتم زبون اصلی تایپ کنم! ) و پيگیری کارهايی
که در دنيای مجازی انجام ميدن کار همچين سختی نيست و از طرفی هيچ ربطی هم
به سرويس دهنده وبلاگ نداره! اونا اگه بخوان ميتونن رد يکی رو بگيرن!!
کما اينکه ما باهاشون همکاری کنيم و يا نکنيم...
...
مصطفی رحماندوست هم در پاسخ به سوال يکی از بروبچ در مورد سايت
اختصاصيش گفت که به زودی با همکاری پرشين بلاگيها کار رو از سر ميگيرن
تا هر چه سريعتر اين بچه شيرخواره رو بزرگش کنن!
...
سوالات تخصصی ديگه ای هم در مورد اينترنت و فضای سايبر و انحصاری شدن
پرشين بلاگ و وضعيت وبلاگهای علمی و تخصصی هم پرسيده شد که چون
در گزارشات بقيه بروبچ در مورد اين جشن زياد در موردشون صحبت شده،
من ديگه روش مانور نميدم..! 
...
بعد از پرسش و پاسخ، دكتر حجت الاسلام شهرياري، دبير شورای اطلاع رسانی
هم يه سخنانی رو ايراد فرموند و درباره آی دی های دروغکی و هويتهای مجازی
و پيدا کردن دوست و مولانا و خودشناسی و وبلاگ نويسی و ...
صحبتهايی رو انجام دادند!
...
وقت سخنراني ايشان ( آقای شهرياری ) نيمساعت بود و ايشان بعد از پايان
وقتش گفت هر كس با 10 دقیقه اضافه حرف زدنم موافق است صلوات بفرستد،
كه در اين موارد سه چهار نفر هم صلوات بفرستند نظر همه تلقي ميگردد.
درست مثل خيلي موارد ديگر كه ميگويند نظر مردم اين است! 
( نقل از وبلاگ حجت الاسلام ابطحی! )
...
از اول جشن هی اين ويدئو پروژکتور رو روشن می کردن و ۱ لوگوی ويندوز و
۱ لوگوی شرکت آريا گستر رو نشون ميدادن و دوباره خاموش ميکردن!
تا اينکه بعد از سخنرانی آقای شهرياری يه کلیپ مولتی مديا که خود بروبکس
پرشين بلاگ درست کرده بودن رو ديدیم که به معرفی تعدادی از ۲۵ سايت
عضو گروه سايت های پرشين بلاگ پرداخت!
...
بعد از اون، همه مديران و نمايندگان اسپانسرهای اين جشن رو دعوت کردن که روی
سن بيان و جايزه وبلاگهای برگزيده!! رو بهشون بدن!
در اين بخش شديدا بوی بند پ! احساس ميشد و به جز ۵ - ۶ تا از وبلاگها، بقيشون
از نظر من و تعداد ديگه ای از بروبچ باسابقه پرشين بلاگ به هيچ وجه شايسته اين
انتخاب نبودن و خيلی وبلاگهای بهتر و برتر بود که ميشد معرفی کرد و آبروداری کرد!
ملاک انتخاب اين وبلاگها هم اصلا مشخص نبود و تابلو بود که کاملا سليقه ای
و به رسم پاچه خواری!! انتخاب شدن!
چه خوب بود که از چند وقت قبل، اصلا يه نظر سنجی ميزاشتن و چندتا وبلاگ رو کانديد
ميکردن تا برترينها با رای خود بروبچ انتخاب بشن و ديگه حرف و حديثی نباشه!
( به قول يه بزرگی: ميزان، رای ملت است!!
)
و يا اگر هم خودشون ميخواستن انتخاب کنن کسايی رو انتخاب ميکردن که وقتی
یه غريبه ميره تو وبلاگشون بالا سرش شونصدتا ؟ ظاهر نشه
و به اين انتخاب شک نکنه!!
...
تو کاتالوگی هم که به ما دادن و اسامی چندتا از برترين وبلاگ نويسها توش بود،
اسم خيلی از بروبچی که انتظار داشتم توش نبود! و برعکس يه عالمه وبلاگ
ناشناخته و مشکوک بود که من هرچی رفتم تو بلاگشون اثری از برتر بودن و
محبوب بودن نديدم!!
تازه بعضی هاشون يکی دوماه بود که شروع به نوشتن
کرده بودند!
و واقعا سوال شده برام که چه کسی اين ليست رو تهيه کرده
و اين وبلاگها رو گلچين!! کرده؟!
...
وبلاگ آقای ابطحی هم جزو برگزيدگان بود که وقتی رفت جايزشو بگيره يه
سخنرانی هم کرد! سخنانشم اينجوری شروع کرد که :
امروز درست ۲ ساله و 7 ماهه و 17 روزه که.... وبلاگ می نويسم!
اعتراف هم کرد که اون موقع اونقدر جو خفن بود عليه وبلاگ نويسان که ميترسيد
اسم وبلاگش رو بگه و به عنوان وب سايت ازش اسم ميبرد!
ولی الان جو انقدر خوب شده که به برگزيدگان وبلاگ نويسی جايزه ميدن و جشن برپا
می کنن و مقامات رسمی دولت توش حضور پيدا ميکنن و اين حرفها...
خلاصه حرفهای جالبی زد که شرحشو تو وبلاگ خودش ميتونيد بخونيد 
از حداقل وقتی هم که داشت نهايت استفاده رو برد آخر سر به به آقای
شهرياری گفت که عزيز دل برادر! يه فکری به حال فيلترينگ سايتها و وبلاگها بکن
که داد همه و من در امده...
...
از طرف بروبچ پرشين بلاگ هم يک لوح سنگی زيبا که نماد بروبچ هخامنشی روش
حک شده بود به دکتر بوترابی به رسم يادبود و همچنین کادوی تولدشون اهدا شد! 
که عکسش رو هم میتونید با کلیک کردن روی اینجا ببینید..!
...
بعد از پايان مراسم به پذيرايی دعوت شديم! شيرينی و آب ميوه مواد
لازم برای اين پذيرايی بود! البته با تاخير زياد يه کيک ۳ طبقه هم اوردن که خيلی ها
يا رفته بودن و يا کيک بهشون نرسيده بود! به هر حال ما که اين کيک خوشمزه و چرب
و چيلی رو خورديم!
هر کی نخورده دلش بسوووووووووزه!
...
تو اين جشن خيلی از بروبچ قديمی رو تونستم دوباره از نزديک زيارت کنم و
بعضاياشونو تازه ماچم کنم!
چندتا از دوستهای جديد وبلاگيم رو هم موفق شدم ببينم!
تازه بعدا فهميدم چند نفرهم منو ديده بودن و چون فکر کردن که دور و بر من شلوغه!!
خودشون رو رو نکردن!
يادشون رفته که محمد۸۶ اگه ۱۰۰ نفر
هم دورش جمع باشن، بازم به دنبال دوستهای جديدتر و خوبتر و بهترتر!! هست!
به هر حال دوست داشتم خيلی از شماها هم بودين که خب، بازم قسمت نبود...
...
مرسی آقای بوترابی،مرسی آقای اسدزاده که دعوتم کردی،مرسی بروبچ پرشين بلاگ
که انقدر زحمت کشيدين و اين جشن رو به خوبی و خوشی برگزار کردين!
اميدوارم که هميشه و همه جا همين طور موفق و پيروز باشين و
مثل هميشه نام و آوازه ايران و ايرانی رو به عنوان
بزرگترين پورتال ايرانی تو اين دنيای مجازی طنين انداز کنيد...
...
عکسهای این جشن رو میتونید در اینجا و اینجا و اینجا ببینید و حالش رو ببرید...
گفتگو با 3 جوانی که برای اولین بار پرشین بلاگ رو تاسیس کردن هم شاید برای خیلی
از شما جالب باشه! پس اینجا کلیک کنید تا بدونید که پرشین بلاگ چی بوده و از کجا
به بزرگترین سرویس دهنده وبلاگ فارسی دنیا تبدیل شده...
...
خوشحال باشید و خوش تیپ!
تا هفته بعد و آپدیتی دوباره،خدانگهدار همگی شما...


شنبه، 23 آذرماه 1387
آلبرت انیشتین :
دستهایت را برای یک دقیقه بر روی بخاری بگذار ،
این یک دقیقه برای تو مانند یک ساعت میگذرد!
با یک دختر خوشگل یک ساعت همنشین باش ،
این یک ساعت برای تو به سرعت یک دقیقه میگذرد!
و این همان قانون نسبیت است !
شنبه، 18 آبانماه 1387
...
"A Thousand Kisses Deep"
Leonard Cohen
The ponies run, the girls are young,
The odds are there to beat.
You win a while, and then it’s done –
Your little winning streak.
And summoned now to deal
With your invincible defeat,
You live your life as if it’s real,
A Thousand Kisses Deep.
I’m turning tricks, I’m getting fixed,
I’m back on Boogie Street.
You lose your grip, and then you slip
Into the Masterpiece.
And maybe I had miles to drive,
And promises to keep:
You ditch it all to stay alive,
A Thousand Kisses Deep.
And sometimes when the night is slow,
The wretched and the meek,
We gather up our hearts and go,
A Thousand Kisses Deep.
Confined to sex, we pressed against
The limits of the sea:
I saw there were no oceans left
For scavengers like me.
I made it to the forward deck.
I blessed our remnant fleet –
And then consented to be wrecked,
A Thousand Kisses Deep.
I’m turning tricks, I’m getting fixed,
I’m back on Boogie Street.
I guess they won’t exchange the gifts
That you were meant to keep.
And quiet is the thought of you,
The file on you complete,
Except what we forgot to do,
A Thousand Kisses Deep.
And sometimes when the night is slow,
The wretched and the meek,
We gather up our hearts and go,
A Thousand Kisses Deep.
The ponies run, the girls are young,
The odds are there to beat . . .

یکشنبه، 5 آبانماه 1387
چند روز پیشا به علت مشکلی که تو برق
مرکز مخابرات منطقه ما بوجود امده بود
یه ٥ ساعتی اینترنت من فطع شده بود
و من از بی اینترنتی،گوشه اتاق کز کزده بودم
و به خودم میپیچیدم و
ملتمسانه به چراغ روی مودم ADSL ام نگاه میکردم
که لامشب،ژون مادرت وشل شو... 
بعد نشستم حساب کردم دیدم
روزی حداقل ١٠ ساعتی من پای کامپیوتر و اینترنت
هستم و این اصلا خوب نیست!
دارم کم کم الکی تو این دنیای مجازی غرق میشم...
باید چاره ای اندیشید !

|
|


powered by payegan