پسری با کفشهای کتانی


شنبه، 4 شهریورماه 1385 4 شهریور 1385

 نفسم گرفت از این شهر،در این حصار بشکن...

 
سلام سلام!
صد تا سلام به همه بروبکس عزیز!

همتون خوب و خوش و سرحالین آیا؟!! .......... امیدوارم که همینطور باشه!

این یک هفته غیبت ما شد یک ماه!!  اونم به خاطر این بود که فکر نمیکیردیم که
 
انقدر دردسر داشته باشه اسباب کشی و مخصوصا نقاشی خونه! به هر حال همه
 
چی به خیر و خوشی تموم شد و ما ساکن خونه جدیدمون شدیم!

از همه دوستانی هم که این مدت به یادم بودن هم حسابی متشکرم!

باشد که من هم به یاد شما باشم...

...

و اما داشتم یه مروری رو مطالب وبلاگم سابقم انجام میدادم و یادی از ایام جوانی
 
میکردیم که چشمم به یه مطلبی خورد که یادمه اون موقعی که نوشته بودمش

حدود 30 40 نفر برام کامنت گذاشته بودن و من چقدر ذوق مرگ شده بودم!!

( برای کسی که تازه چند ماه بود وبلاگ مینوشت و با شرایط اون موقع که مثل الان
 
بلاگر و بلاگ خون انقدر زیاد نبود! 30 40 تا کامنت اصل حال بود!!  )

دیدم موضوعش جالبه! گفتم برای این هفته اینو از تو آرشیو بکشم بیرون و

براتون روضش رو بخونم...

( البته قبلا روضشو خونده بودم! الان سی دیشو براتون میذارم!!  )

...

زیاد هم تغییرات تو متنش ندادم! اگه میبینید که سوتی توش زیاد داره و یا

حرفام یه نمه اسگلانه هست! به بزرگی خودتون ببخشید! اون موقع اول کارمون بود!

یه نمه اضطراب و استرس داشتیم که رو کارمون تاثیر میذاشت!!

به هر حال جان کلام مهمه!  نظراتتون باید جالب باشه! پس از ما دریغش نکنید!

برای شما هم فکر کنم خوندن یکی از اولین نوشته های من جذاب باشه!!

خب! دیگه زیاد حرف نمیزنم! CD رو میزارم! خودتون گوش کنید...

...

ديروز داشتم با يكي از دوستانم صحبت مي كردم كه يه موضوعي پيش امد و
 
ازش پرسيدم چرا دیگه نمياي تو
اينترنت؟

 گفت بابام مودم رو از دست خواهرم جمع كرده!

پرسيدم مگه خواهرت چيكار كرده؟ گفت هيچي بابام ميگه ميشينه

با پسرها چت ميكنه

بهش گفتم چطور موقعي كه تو چت ميكردي نمي گفت با دخترها چت ميكني؟!!

گفت اي بابا ما واسه
خودمون حكمراني ميكنيم!! نميتونن چيزي به من بگن!!

اين مسئله منو به فكر واداشت كه چيزي رو كه خيلي وقت بود بهش فكر ميكردم
 
رو براتون بنويسم!!

چيزي كه هميشه فكر منو به خودش مشغول كرده و تو بيشتر خانواده ها هم ديده

بودم اين بوده كه چرا
انقدر تبعيض بين دخترها و پسرها قائل ميشيم؟!!

چرا پسرها هر موقع كه بخوان و هر جا و با هر كسي كه دوست داشته باشن

ميتونن برن و خوش 
بگذرونن ولي نوبت به دختر بيچاره كه رسيد همه آدما

بد ميشن،همه جا ناامن ميشه و به هيچ كس
نميشه اطمينان كرد.

پسره هر موقع كه دلش خواست ميره چت ميكنه، با GF جوناش قرار ميزاره،

ميره بيرون و تا شب هم
خونه نمياد و كسي هم چيزي به شازده پسرشون نميگه.

اونوقت دختره بايد بشينه تو خونه برنامه آشپزي نگاه كنه،جايي هم كه ميخواد بره

يا بايد با مادرش
بره يا برادر عزيزش بايد دورادور مواظبش باشه تا مبادا گرگهاي

گرسنه بخوان اونو شكار كنن... 

انگار كه اين بشر از خودش هيچ اراده و اختياري نداره و بايد هميشه يكي باهاش
 
باشه و يا مدام در
گوشش روضه بخونن كه اينكارو بكن،اينجا نرو،با فلاني نگرد و هزار
 
و يك بايد و نبايد ديگه كه بهش تحميل
ميكنن  و يا من ديدم بعضي ها اصلا نميزارن

دخترشون به تلفن نزديك بشه مبادا پشت تلفن آدم
پليدي بخواد اونو گول بزنه  

وقتي هم كه يه مزاحمي زنگ ميزنه و جواب نميده همچين چپ چپ به
دختر بدبخت

نگاه ميكنن كه انگار گناه كبيره كرده!!  

با محدود كردن و يه گوشه حبس كردن نميشه جلوي چيزي رو گرفت.به نظر من اينكار
 
باعث ميشه عقده
اين كارها تو دل اون دختر بمونه و بعدها يه جوري خاليش ميكنه
 
كه در آينده صدمه شو هم خودش و هم
خوانواده اش ميبينن  

چيزي كه بارها و بارها بنا به علاقه اي كه به اينجور مسائل دارم بين اطرافيانم

ديدم و افسوس خوردم...  

دخترها هم عقل و فكر دارن،شعور دارن،احساس دارن،ميتونن راجع به مسائل مختلف
 
زندگيشون تصميم
بگيرن و اظهار نظر كنن و ميتونن خيلي كارها انجام بدن اگه

محدوديت های خانواده و جامعه نباشه 

اين كارهاي ما به نظر من توهين كامل به شخصيت اونهاست.اونها نياز دارن
 
تا در
كنارشون باشيم تا در
هنگام مشكلات و سختيهايي كه از پس اونا 

بر نميان از ما كمك بخوان

نه اينكه انقدر محدودشون كنيم كه حتي نتونن براي زندگي كردن كه حق مسلم يه
 
انسان تو اين
دنياست تصميمي از خودشون بگيرن

يه پدر اگه شناخت درستي از دخترش داشته باشه هيچ وقت اونو از از دستيابي
 
به اطلاعات روز دنيا و
خيلي چيزهاي ديگه كه تو اينترنت ميشه پيدا كرد به
 
بهونه چت كردن با پسرها!! محروم نميكنه.

مطمئنآ
اگه يه دختر بخواد كاري بكنه بدون مودم هم ميتونه اينكار رو انجام بده  

اون بايد سعي كنه تا با
توضيحات و اطلاعاتي كه به دخترش ميده اونو از خطرات

احتمالي اينترنت و يا هر چيز ديگه آگاه كنه و بقيه
كار رو بسپاره دست دخترش

تا خودش با استفاده از فهم و شعورش تصميم بگيره. 

البته اين يه نمونه كوچيك بود كه براتون مثال زدم!! پدر و مادر گرامي يا برادر عزيز!!  

اگه نيم ساعت
بشيني و مثل يه دوست و همراه صميمي با دختر يا خواهرت صحبت
 
كني و به مشكلاتش گوش كني و
خطرات جامعه رو براش توضيح بدي خيلي خيلي
 
نتيجه بهتري ميگيري تا اينكه اونو به اسم غيرتي بودن!!
از همه چي محروم كني تا
 
به خيال خودت آلوده نشه!!!

البته الان ديگه نسل سوم و چهارم انقلاب و مطمئنآ نسل هاي بعدي خيلي
 
باهوش تر از ماها هستن و
چشم و گوششون باز تره و به همين

راحتي ها نميشه جلوشونو گرفت و پیچوندشون! 

مثلا خواهر من با اينكه 10 سال از من كوچيك تره چيزهايي رو تو 9 سالگي
 
( الان 11 سالشه!! ) ميدونه كه من وقتي به سن
اون بودم حتی

تو خواب هم نمیدیدم!! 
چيزهايي مثل چت كردن،دوست پسر،اسم خواننده ها
 
و بازیگرها و حتي لباسهايي كه مد ميشه و خيلي چيزهای
ديگه...

كلا فکر می کنم شماها هم حتما با من موافقين كه فاصله بين نسلها

رو به روز داره زياد تر ميشه...

من نميتونم مثلا بهش بگم فلان کانال رو نگاه نكن و يا فلان لباس رو نپوش
 
چون چه بخوام و چه
نخوام اينجور چيزها تو ذهن اون هست!!  

پس بهتره بذاريم روال طبيعي خودشو طي كنه و فقط
مواظب اين باشيم كه از
 
مسير درست خودش خارج نشه و در مواقع لازم به حرفاشون
گوش
 
كنيم و راهنماييشون كنيم...

در آخر هم بايد بگم كه من قصد توهين به هيچ شخص و خانواده اي رو نداشتم

بلكه فقط سعي كردم
سهم خيلي كوچيكي در آگاهي دادن
 
به شما عزيزان داشته باشم!!

اينو هم ميدونم كه كلا استثناهاي زيادي در مورد اين بحثي كه كردم وجود داره
 
كه پيدا كردن اونارو ميزارم
به عهده خودتون!!

...

خب! گوش دادین CD رو؟! یا زدین آخر Track که زود ببینید به کجا میرسه حرفام؟!

به هر حال! میخوام بدونم شما هم تو خونوادتون از این دست محدودیت ها دارین؟!!

بین شما و برادرتون در رابطه با محدودیت تبعیض قائل میشن؟!!

اگه این طوره! چطوری باهاش مبارزه میکنید؟! اصلا اینکارو میکنید یا اینکه راضی
 
هستین به رضای خدا؟!!

تو نظر سنجی قبلی که تپل کار کردین و خیلی چیزا رو به من و بقیه آموختین!  

ببینم اینبار چه میکنید!!

شاد باشيد و از زندگيتون لذت ببريد..!

فعلا بای بایه همگی شما...

  



SMS : سردار طلایی اعلام کرد که هدف ما از جمع آوری تجهیزات ماهواره ای اصلا و ابدا

آزار و اذیت مردم نیست!  بلکه هدف، فروش آنها در بازار و کمک به مردم ستمدیده لبنان است!!!



نوشته شده توسط Mohammad86 در ساعت 1:58 قֽظֽ
لینک ثابت || نظرات (48)

 


 

شنبه، 23 آذرماه 1387

آلبرت انیشتین :

دستهایت را برای یک دقیقه بر روی بخاری بگذار ،

 این یک دقیقه برای تو مانند یک ساعت میگذرد!

با یک دختر خوشگل یک ساعت همنشین باش ،

 این یک ساعت برای تو به سرعت یک دقیقه میگذرد!

و این همان قانون نسبیت است !

شنبه، 18 آبانماه 1387

...


"A Thousand Kisses Deep"

Leonard Cohen


The ponies run, the girls are young,
The odds are there to beat.
You win a while, and then it’s done –
Your little winning streak.
And summoned now to deal
With your invincible defeat,
You live your life as if it’s real,
A Thousand Kisses Deep.

I’m turning tricks, I’m getting fixed,
I’m back on Boogie Street.
You lose your grip, and then you slip
Into the Masterpiece.
And maybe I had miles to drive,
And promises to keep:
You ditch it all to stay alive,
A Thousand Kisses Deep.

And sometimes when the night is slow,
The wretched and the meek,
We gather up our hearts and go,
A Thousand Kisses Deep.

Confined to sex, we pressed against
The limits of the sea:
I saw there were no oceans left
For scavengers like me.
I made it to the forward deck.
I blessed our remnant fleet –
And then consented to be wrecked,
A Thousand Kisses Deep.

I’m turning tricks, I’m getting fixed,
I’m back on Boogie Street.
I guess they won’t exchange the gifts
That you were meant to keep.
And quiet is the thought of you,
The file on you complete,
Except what we forgot to do,
A Thousand Kisses Deep.

And sometimes when the night is slow,
The wretched and the meek,
We gather up our hearts and go,
A Thousand Kisses Deep.

The ponies run, the girls are young,
The odds are there to beat . . .

یکشنبه، 5 آبانماه 1387

چند روز پیشا به علت مشکلی که تو برق

مرکز مخابرات منطقه ما بوجود امده بود

یه ٥ ساعتی اینترنت من فطع شده بود

و من از بی اینترنتی،گوشه اتاق کز کزده بودم

و به خودم میپیچیدم و

ملتمسانه به چراغ روی مودم ADSL ام نگاه میکردم

 که لامشب،ژون مادرت وشل شو... نیشخند

بعد نشستم حساب کردم دیدم

روزی حداقل ١٠ ساعتی من پای کامپیوتر و اینترنت

 هستم و این اصلا خوب نیست!

دارم کم کم الکی تو این دنیای مجازی غرق میشم...

باید چاره ای اندیشید !

متفکر

GSP0005624




شیر مادر چه خوبه! سمند شادی!



http://www.mohammad86.com

powered by payegan