پسری با کفشهای کتانی


یکشنبه، 19 شهریورماه 1385 19 شهریور 1385

 آهای آهای دروغگو ، بگو ستاره هات کو...؟!


سلام سلام!  

خوبید؟! خوشید؟! سلامتید؟!

این چند وقته یه نمه کار و بارم زیاد شده و وقت آپیدن هم ندارم!
 
تا اونجایی هم که بتونم به همه سر میزنم،ولی خب میدونم که خیلی
 
ها رو جا انداختم! از این بابت از همتون عذرخواهی میکنم!

به موقعش جبران میکنم! محمد 86 آدم بپیچونی نیست! میدونید که؟!

...

و اما چند وقت پیشا رفتیم و برا یه بابایی ADSL نصب کردیم...

2 روز بعد زنگیده شرکت که آی داد و آی هوار که شما منو پیچوندین و لینک منو رو
 
لب تاب تحویل دادین و من میخوام الان با کامپیوتر شخصیم وصل شم و

خلاصه کلی غربتی بازی از خودش دراورد!

منم دوباره مجبور شدم که یه بار دیگه برم پیشش! وقتی رفتم بهش گفتم

مرد حسابی! مگه خودت اون موقع نگفتی که من کامپیوترم خرابه و رو لب تابم

لینک اینترنتم رو میخوام؟!

مگه من ازت سوال کردم،نگفتی که بعدا خودم بلدم مودم رو رو کامپیوتر نصب کنم؟!

حالا چی شده یه هو همه چی یادت رفت؟!
 
اونم خیلی ریلکس گفت نه آقا! من کی گفتم رو لب تاب اینترنت میخوام؟!

اصلا لب تاب یه چیزه ثابتی نیستش که! همش اینور اونوره!

مثل الان که بچه ها بردنش!! شما کار خودتو راحت کردی! ما رو تو دردسر انداختی!!

خلاصه من براش ADSL رو راه انداختم تو کامپیوتر شخصیش! هر سوالی هم که
 
داشت گفتم بلد نیستم و پا شدم امدم!

در حالی که معمولا خونه هر کسی که میرم به غیر از ADSL و این جنگولک بازیها
 
کلی هم کلک های دور زدن فیلترینگ و و پاره ای از موارد اگه از طرف خوشم بیاد
 
نصب نرم افزار و این تریپ کارها رو هم براش انجام میدم!

تو راه که داشتم میومدم همش فکر میکردم که خب! این یارو اگه مثل بچه آدم
 
میومد میگفت من الان لب تاب ندارم و بلد نیستم ADSL رو رو کامپیوترم
 
نصب کنم من پیشش نمی رفتم آیا؟!!

لازم بود این همه دروغ سر هم کنه و کلی هم داد و قال راه بندازه؟!!

اصلا نمیدونم چرا اکثر ما دوست داریم که همه کارهامون رو با

دوز و کلک و داد و قال پیش ببریم؟!


دروغ گفتن راحت ترین کار دنیاست!! اصلا اندازشم مهم نیست، اینقدر تبحر داریم
 
که دیگه اندازه واسمون مهم نیست!! بزرگترین دروغ رو هم به همون سرعت و دقتی
 
که یه دروغ کوچیک لازم داره می گیم..!


من نیدونم آخه چرا اینقدر دروغ میگیم ؟!!

یا بهتره اینجوری بگم که چرا همیشه دروغ رو به راست ترجیح میدیم؟!!

من فکر می کنم
مهمترین دلایلی که ما دروغ میگیم معمولا از دو حالت خارج نیست:

1- خراب ( ضایع ) میشیم!!

2- یه جورایی ضرر میکنیم! ( یا بعدا ضرر میکنیم!! )

در مورد حالت اول یعنی ضایع شدن : مطمئنا قبل این دروغ، دروغ دیگه ای گفته شده
 
که حالا میترسیم اون دروغ رو بشه و ضایع بشیم!! در نتیجه با پیدا کردن راههای

جلوگیری از دروغ این حالت خود به خود حذف میشه..!

در مورد حالت دوم : اگه بخوایم یک ضرر رو با دروغ از خودمون دور کنیم، چیزی که
 
روشنه اینه که در اصل ما ازش دور نشدیم بلکه فرار کردیم!! لذا نباید مطمئن بود
 
که این فرار نتیجه داده و تازه اگرم نتیجه داده باشه نباید مطمئن بود که
 
ضرر دیگه دنبال ما نمیاد..!

حالا تو! تویی که داری اینو میخونی!! فکر میکنی بتونی دیگه دروغ نگی؟!

اولین مرحله واسه شروع اینه که دروغ تو ذهنت زشت جلوه کنه که البته اینم کار

خیلی سختی نیست ... میدونید چیه؟!! 

دلیل اینکه ما اینقدر دروغ میگیم اینه که دیگه دروغ واسه ما زشت نیست و چه بسا

واسه بعضی از ما قشنگم باشه!!  زمانی زشتی رو نمی بینیم که اون زشتی
 
پشت یه چیزی مخفی شده باشه!! خب حالا فکر میکنی اون پرده چیه؟!!  

واسه هرکس این پرده فرق میکنه و حتی نازکی و کلفتیشم واسه همه یه اندازه
 
نیست!! در نتیجه پاره کردنش هم واسه همه یه جور نیست!

از این حرفا میخوام به این نتیجه برسیم که نمیشه یه راه کلی واسه همه گفت!

جاده یکی نیست ولی مقصد یکیه! شاید جاده ای که من باید ازش برم خاکی باشه
 
ولی جاده شما آسفالت و هموار!!  و اینم بستگی به این داره که چقدر با دروغ
 
انس گرفتی! هرچی به یه چیزی بیشتر انس بگیری مسلما جدایی ازش
 
همون اندازه واست سخت تر میشه!


بیاین مثل قدیما باشیم! مثل وقتی هنوز بچه بودیم وقتی هنوز پاک بودیم!!
 
یادتونه؟!!   اون موقع وقتی یه دروغ میگفتی، حتی اگه خیلی کوچیک بود

ولی بازم با ترس میگفتی!! تازه بعدشم کلی از دست خودت ناراحت میشدی که
 
چرا دروغ گفتی!! البته میدونم رسیدن به این مرحله خیلی سخته ولی شدنیه!!


یه چیزیم که هست بعضی وقتا دروغ کارمونو راه میندازه حتی واسه یه مدت کوتاه
 
و همین باعث شده که فکر کنیم و به این نتیجه برسیم که :

دروغ تنها راه واسه رسیدنه!! ... که البته هیج وقت نبوده و نیست!!

پس سعی کنید که از این بعد زمانیکه در شرایطی گیر می کنید که برای رهایی ازش
 
مجبور هستین اندکی قوه تخیل خودتون رو به کار بیندازین!!

بهتره که دهنتان را ببندید و چیزی نگویید!

به جای دروغ گفتن به اشتباهاتتان اعتراف کنید تا در نظر همگان بزرگتر جلوه کنید!!

صادق باشید و  همه مردم را نیر به صداقت فرا خوانید!

باشد که خداوند از شما  راضی باشد!

خلاصه که :

کاشکی مي شد تو زندگي، ما خودمون باشيم و بس!

تنها براي يک نگاه، حتي براي يک نفس...




نکته 1 : میدونید که اگر دو برادر بخواهند زنهاى همديگر برايشان محرم شوند!!!
 
به چه سببى‏ مى‏توانند محرم شوند؟!! ......... نمیدونید؟!

پس اینجا رو کلیک کنید!


...

نکته 2 : اگه رو اینجا کلیک کنید میتونید ببینید که رد پای دشمنان اسلام تا

کجا امده و ما خبر نداریم!!


...

نکته 3 : این آهنگه که داره پخش میشه چطوره؟!

حال میکنید باهاش؟! یا عوضش کنم؟!


...

تا هفته بعد، بای بایه همگی شما...

  


نوشته شده توسط Mohammad86 در ساعت 2:51 قֽظֽ
لینک ثابت || نظرات (54)

 


 

شنبه، 23 آذرماه 1387

آلبرت انیشتین :

دستهایت را برای یک دقیقه بر روی بخاری بگذار ،

 این یک دقیقه برای تو مانند یک ساعت میگذرد!

با یک دختر خوشگل یک ساعت همنشین باش ،

 این یک ساعت برای تو به سرعت یک دقیقه میگذرد!

و این همان قانون نسبیت است !

شنبه، 18 آبانماه 1387

...


"A Thousand Kisses Deep"

Leonard Cohen


The ponies run, the girls are young,
The odds are there to beat.
You win a while, and then it’s done –
Your little winning streak.
And summoned now to deal
With your invincible defeat,
You live your life as if it’s real,
A Thousand Kisses Deep.

I’m turning tricks, I’m getting fixed,
I’m back on Boogie Street.
You lose your grip, and then you slip
Into the Masterpiece.
And maybe I had miles to drive,
And promises to keep:
You ditch it all to stay alive,
A Thousand Kisses Deep.

And sometimes when the night is slow,
The wretched and the meek,
We gather up our hearts and go,
A Thousand Kisses Deep.

Confined to sex, we pressed against
The limits of the sea:
I saw there were no oceans left
For scavengers like me.
I made it to the forward deck.
I blessed our remnant fleet –
And then consented to be wrecked,
A Thousand Kisses Deep.

I’m turning tricks, I’m getting fixed,
I’m back on Boogie Street.
I guess they won’t exchange the gifts
That you were meant to keep.
And quiet is the thought of you,
The file on you complete,
Except what we forgot to do,
A Thousand Kisses Deep.

And sometimes when the night is slow,
The wretched and the meek,
We gather up our hearts and go,
A Thousand Kisses Deep.

The ponies run, the girls are young,
The odds are there to beat . . .

یکشنبه، 5 آبانماه 1387

چند روز پیشا به علت مشکلی که تو برق

مرکز مخابرات منطقه ما بوجود امده بود

یه ٥ ساعتی اینترنت من فطع شده بود

و من از بی اینترنتی،گوشه اتاق کز کزده بودم

و به خودم میپیچیدم و

ملتمسانه به چراغ روی مودم ADSL ام نگاه میکردم

 که لامشب،ژون مادرت وشل شو... نیشخند

بعد نشستم حساب کردم دیدم

روزی حداقل ١٠ ساعتی من پای کامپیوتر و اینترنت

 هستم و این اصلا خوب نیست!

دارم کم کم الکی تو این دنیای مجازی غرق میشم...

باید چاره ای اندیشید !

متفکر

GSP0005624




شیر مادر چه خوبه! سمند شادی!



http://www.mohammad86.com

powered by payegan