پسری با کفشهای کتانی


جمعه، 14 مهرماه 1385 14 مهر 1385

 ...The Memory Remains


سلام بروبکس!

همونطور که قبلا وعده داده بودیم این هفته با یک روضه تپل در خدمت شما هستیم!

باشد که شما از ما و ما از شما و خدا هم از همه ما راضی و خوشنود باشد...

و اما هفته پیش پرسیدیم که.... که؟!

نمیدونید چی پرسیدیم آیا؟؟!  ....... اگه میدونی که بشین! اگر نه!

پاشو برو پایین! خوب ببین چیا گفتم و گفتن! بعد بیا اینجا...

...

اول از همه بعضی از بروبچ این چند وقته از من پرسیدن که محمد جديدا ناقلا شديا! 

هي معلومات ما رو مجاني به دست مياري و این تریپ حرفها!


خب راستش من از اول هم ناقلا بودم! معلومات شما رو هم دقیقا میخوام

به دست بیارم! چون خیلی به کارم میاد!

اصلا این وبلاگ رو زدم که با هم گفتگوی تمدنها کنیم و از هم چیز یاد بگیریم!

همونطور که تا الان هم کلی چیز میز از همین وبلاگ و نظرات قشنگ و تپل شما به

دست اوردم! از این به بعد هم مطمئن باشید که بازم از این جور نظر سنجی ها و

پیچوندن معلومات و تجربه های شما داریم! چون میدونم حرف دل خیلی ها رو میتونم

اینجا مطرح کنم...

...

گروهی از شما عقیده داشتین که بعضی آدمها انقدر بد هستن که آدم اصلا نباید
 
ازشون خاطره داشته باشه و یا عکسی ازشون نگه داره!  

منم موافقم! اگه طرف انقدر بهتون بدی کرده و  دلتون رو شکسته و

دروغ بهتون گفته و عذابتون داده همون بهتر که بندارینش تو آشغالی و

دیگه یک لحظه هم بهش فکر نکنید!

...

بعضی از شما هم گفته بودین که چون تو این مملکت ما اکثر ملت از رو احساسات

تصمیم میگیرن و نه عقل! اینجور مسائل پیش میاد!

اینو هم قبول دارم! دوستیهایی که با فوران احساسات شروع بشه ممکنه با یه
 
مشکل یا سوتفاهم ساده با فوران نفرت و کینه هم تموم بشه!

این وسط هم کسی بیشترین زیان و لطمه رو میبینه که بیشتر از احساساتش
 
مایه گذاشته! معمولا هم دخترها این تریپی هستن و تا مدتها اثرات و خاطرات
 
بد یه دوستی تموم شده رو پیش خودشون دارن...

...

یه تعدادی از شما هم گفته بودین که چون موقع دوست شدن! 2 طرف فقط و

فقط خوبیهای همدیگه رو میبینن،اون موقع با یه اشتباه از یکی از طرفین همه چی
 
به هم میریزه و از هم متنفر میشن! اینم بر میگرده به همون قضیه احساسی

بودن که در بالا مطلبشو گفتم...

...

تعدادی دیگه هم به این اشاره کرده بودین که با بالا رفتن تب دوستی! خواسته ها
 
و نیازهای 2 طرف هم از هم بیشتر و بیشتر میشه و حالا اگه یکی نتونه

شرایط لازم رو مهیا کنه،میزنن به تیپ هم...

این مدلی هم تو دوستیهای دور و ور خودم زیاد دیدم که اصلا هم خوب نیست!

باید طرف رو اون طوری که هست بخوایش! نه اون طوری که تو میخوایش!

اگر هم چیز اضافه ای میخوای،اگه معقول بود که طرفت اگه تونست باید برآورده کنه!

ولی اگه غیر معقول بود اصلا بیجا کردی که باهاش دوست شدی که حالا مثل یه
 
ربوت میخوای هر چی تو بگی برات انجام بده!!

...

البته همیشه هم نباید یکی از 2 طرف مشکل ساز بشه! بعضی وقتها این شرایط

هست که مانع برقراری دوستی 2 نفر میشه! ممکنه شما چند وقت با یه نفر بودی،

حالا شرایطش طوریه که دیگه نمیتونه باهات بیاد بیرون یا تلفنی صحبت کنه یا... 
 
بعضی وقتها این دست روزگاره که اونو از تو میگیره! در این صورت هم بهتره که
 
به صورت کاملا تفاهمی و منطقی و با خاطره ای خوش از هم جدا بشین
 
تا همیشه این دوستیتون به یادتون بمونه...

...

وقتی 2 نفر با هم دوست میشن! مطمئنا خودشون خواستن که با هم باشن!

با زور و تهدید که دوستش نشدی! پس حالا که راه دادی،باید پای همه چی هم
 
وایسی تا اونجا که بشه...

اگر هم این وسط یکی خراب کرد کار رو! اگه ارزش داشت،ببخشش و باهاش باش!

اگر هم نداشت سعی کن که به بهترین حالت این رابط رو پایان بدی که پیش وجدان
 
خودت راحت باشی!

حالا یا اون طرف قبول میکنه و با خوبی و خوشی قضیه ختم به خیر میشه!

یا اینکه اسگل بازی در میاره  و کاری میکنه که تا همیشه یه خاطره بد
 
ازش تو ذهنت بمونه...

به هر حال چیزی که مهمه، اینه که آدم در بدترین شرایط هم چشاشو ببنده!

یه نفس عمیق بکشه! چشاشو باز کنه و بگه : هر چقدر که اون بد بود!

من پا پیش میزارم حالا که داریم جدا میشیم حداقل با دل خوش اینکار انجام بشه!

دیگه از اینجا به بعدش برمیگرده به عقل و شعور و فرهنگ و طرز فکر و ...
 
اون طرف که چه جوری کار رو پیش ببره...

...

خلاصه که همه دوستیها صاف و رله نیستن! گاهی دیسکانکتی دارن! گاهی نویز دارن!

گاهی سند و ریسیوتون قطع میشه! و خیلی چیزهای دیگه...

اگه تونستی تو بدترین شرایط هم دوستش داشته باشی و نگهش داری هنر کردی!

البته نگه داشتن با سریش شدن فرق داره ها!  رابطه ای که شرایط ادامش نیست

رو باید تموم کرد! هر چی بیشتر سریش بشی هم خودتو ضایع می کنی و هم اگر
 
هم خاطرات خوشی با هم داشتین،کمرنگ و کمرنگ تر میشه و
 
بدیهاتون بیشتر به چشم میاد...

شاید یه روزی،یه زمانی، یه جایی بازم همدیگه رو دیدین! اون موقع اگه با لبخند

به هم نگاه کنید و احیانا چاق سلامتی با هم بکنید خیلی قشنگتره تا اینکه روتون
 
رو برگردونید و تا میتونید به هم فحش نثار کنید...

برای هم آرزوی خوشبختی کنید! دست همو برای آخرین بار بفشارید،

تو چشمای هم نگاه کنید و برای هم بهترین آرزو ها رو بکنید و بعدشم خدانگهدار...

به همین سادگی! به همین خوشمزگی! اگه بخواین میشه که برای هم،

همیشه یه خاطره خوب باقی بمونید...

...

خوشحال باشین و خوش تیپ!

تا هفته بعد،بای بایه همگی شما...

 &  &

...The Memory Remains

نوشته شده توسط Mohammad86 در ساعت 11:53 بֽظֽ
لینک ثابت || نظرات (54)

 


 

شنبه، 18 آبانماه 1387

...


"A Thousand Kisses Deep"

Leonard Cohen


The ponies run, the girls are young,
The odds are there to beat.
You win a while, and then it’s done –
Your little winning streak.
And summoned now to deal
With your invincible defeat,
You live your life as if it’s real,
A Thousand Kisses Deep.

I’m turning tricks, I’m getting fixed,
I’m back on Boogie Street.
You lose your grip, and then you slip
Into the Masterpiece.
And maybe I had miles to drive,
And promises to keep:
You ditch it all to stay alive,
A Thousand Kisses Deep.

And sometimes when the night is slow,
The wretched and the meek,
We gather up our hearts and go,
A Thousand Kisses Deep.

Confined to sex, we pressed against
The limits of the sea:
I saw there were no oceans left
For scavengers like me.
I made it to the forward deck.
I blessed our remnant fleet –
And then consented to be wrecked,
A Thousand Kisses Deep.

I’m turning tricks, I’m getting fixed,
I’m back on Boogie Street.
I guess they won’t exchange the gifts
That you were meant to keep.
And quiet is the thought of you,
The file on you complete,
Except what we forgot to do,
A Thousand Kisses Deep.

And sometimes when the night is slow,
The wretched and the meek,
We gather up our hearts and go,
A Thousand Kisses Deep.

The ponies run, the girls are young,
The odds are there to beat . . .

یکشنبه، 5 آبانماه 1387

چند روز پیشا به علت مشکلی که تو برق

مرکز مخابرات منطقه ما بوجود امده بود

یه ٥ ساعتی اینترنت من فطع شده بود

و من از بی اینترنتی،گوشه اتاق کز کزده بودم

و به خودم میپیچیدم و

ملتمسانه به چراغ روی مودم ADSL ام نگاه میکردم

 که لامشب،ژون مادرت وشل شو... نیشخند

بعد نشستم حساب کردم دیدم

روزی حداقل ١٠ ساعتی من پای کامپیوتر و اینترنت

 هستم و این اصلا خوب نیست!

دارم کم کم الکی تو این دنیای مجازی غرق میشم...

باید چاره ای اندیشید !

متفکر

GSP0005624

یکشنبه، 5 آبانماه 1387

من نمي تونم به روزاي زندگيم اضافه کنم،

 ولي مي توانم به روزام ،زندگي رو اضافه کنم!

مژه

CBP1031150




شیر مادر چه خوبه! سمند شادی!



http://www.mohammad86.com

powered by payegan