پسری با کفشهای کتانی


چهارشنبه، 6 دیماه 1385 6 دی 1385

 اگه چشمات منو می خواست...



میگم این بازیه شب یلدا خوب همه رو جو گیر کرده ها!

یخ وبلاگستان رو یه جورایی آب کرده!

دیگه فکر کن ممولی هم سیم میمای اینترنت و سیستمش رو

روبراه کرده و برامون نوشته...

منم به دعوت ممولی،مرضی،آقای دیوانه و خانم پینکی براتون مینویسم!

باشد که از ما خشنود باشید و ما هم تو این فعالیت هرمی

سهمی داشته باشیم...

راستی من کسی رو دیگه دعوت نمیکنم...

در نتیجه شاعر اینجا می فرماید که :

تموووووووووومه! تمووووووومه!
 
بازی دیگه تمووووووووووووومه...

...

سیستم پخش آهنگ هم عوض شده!

ببینم دیگه چه بهونه ای دارید که میگید آهنگ برامون پخش نمیشه! 

موسیقی این هفته یه آهنگ تپل از آقای معین می باشد!

از البوم لحظه ها که فکر میکنم همه شما دوستش داشته باشید...

نوش جونتون...



...

دیدین میگن جون آدمیزاد به یه مو بنده...

بعضی ADSL ها هم به یه پیچ بنده!

چندوقت پیشا خونه یه یوزری برای نصب رفته بودیم!

هر کاری کردیم مودم تو خونش آپ نشد!

این اتاق! اون اتاق! این پریز! اون پریز!..... نشد که نشد!

گفتیم بریم پایین از سیم اصلی که امده تو ساختمون تست بگیریم!

خلاصه با هزار زحمت از میون سیمهای 10 تا واحد سیم واحدشون رو پیدا کردیم

و دیدیم که اونجا مشکلی نداره و مودم UP میشه! گفتم پس مودم رو ببر دوباره
 
وصل کن تا من بیام ببینم بالا چه کار میشه کرد!

یه دفعه به ذهنم رسید که با اینکه عمرآ علت مشکل این باشه!

ولی خب حالا که تا اینجا امدی این پیچ زنگ زده ترمینال اینا رو عوض کن!

امدیم و شاید درست بشه...

پیچ ترمینال ورودی اونا رو با طبقه پایینیشون عوض کردم!

و دم و دستگامو جمع کردم و داشتم فکر می کردم که

چیکار کنم که ADSL شون راه بیوفته دیدم یوزر عزیز با خوشحالی میگه :
 
ای ول! آااااااااااااپ شد! .... دستت درد نکنه مهندس!!

...

و اما 5 گانه های من :

1 - هر چقدر سعی میکنم نمیتونم اصلا آدم اقتصادی باشم!

هر چقدرم پولامو جمع کنم! باز میبینی یه دفعه،یه چیزی رو میبینم و چون دلم میخواد
 
و معمولا هم دل من بهترینها و خوشمزه ترینها رو میخواد!  مجبور میشم کل پس اندازم
 
رو بدم و بخرمش و دوباره از صفر شروع کنم و پولامو جمع کنم تا

باز یه جا دیگه،سر یه جنگولک بازی دیگه به فنا بدمش...

.

2 - از رقص و دنس هم اصلا خوشم نمیاد!

البته از دیدنش نه ها! از انجامش...

همیشه هم اونایی که رقص خوب داشتن رو تحسین کردم!

هنر قشنگیه! پرواز روح در قالب بدن...

.

3 - بعضی موقعها با اونایی که دوستشون دارم خیلی زیاد

روراست و رله هستم و به راحتی از سر تقصیرات و اشتباهاتشون میگذرم
 
که گویا تو این دوره زمونه زیاد خوب نیست و گاهی نتیجه برعکس میده!

سیاست هم خوب چیزیه در پاره ای از موارد...

.

4 - شیش سالم که بود میتونستم چتد خط از روزنامه رو بخونم و
 
اعداد 2 رقمی رو هم جمع و تفریق کنم!
 
به زور رفتم کلاس اول...

چون شدیدا اعتقاد داشتم که من که بلدم اینا رو!

پس واسه چی برم سر کلاس آخه؟!!!

ولی خب هیچ وقت بعد از رفتن به مدرسه خودمو متفاوت تر از دیگران حس نکردم!

نمیدونم استعدادم خوب پرورش داده نشد یا یه جرقه ای بود که دیگه خاموش شد
 
و یا هر چیز دیگه...

هر چند که الانشم خیلی ها بر این عقیده هستن که

بیشتر از سنم میدونم و می فهمم!

ولی خب به نظرم آدم باید از همه چیز یه چیز بدونه! و از یه چیزم همه چیز!!

( خواستم یه چیزی گفته باشم!  خودتون ربطش بدین دیگه!! )  

.

5 - این پنجمی رو خیلی چیزا بود که میتونستم بنویسم! ولی خب دیدم اکثر بروبچ
 
از تجربیات بی ناموسیشون گفتن! گفتم ما هم بگیم...

اول دبیرستان که بودم شدیدا پایه شده بودم که از این روابط سکسولانه بشر
 
به صورت کاملا علمی سر در بیاورم!  یه کتابخونه ای داشتیم تو دبیرستانمون که
 
اکثر کتابهاش مال زمان اون خدا بیامرز بود و توش چندتا هم کتاب تپل بود که

کاملا بی پرده این مسائل رو توضیح داده بود...

آقا ما هم اینا رو به طرز شگفت انگیزی سرچ کرده و 2 ماه 2 ماه امانت میگرفتیم
 
و یواشکی و گاهی هم با دوستان میخوندیم و عکسهاش رو میدیدیم و
 
کیف و گاها هم کف می کردیم...

ولی افسوس که یه بار سر کلاس فیزیک بچه ها سوتی دادن و یکی از کتابها که
 
داشتیم میخوندیم  لو رفت و استاد پاچه خوار گرامی هم سریعا موضوع رو
 
به مدیریت دبیرستان که از قضا روحانی هم تشریف داشتند اطلاع دادند

و ایشان هم بنده رو به علت اشاعه فساد و فحشا در محیط پاک و امن

دبیرستان توبیخ و دستور پاکسازی آن کتابخانه را از کتابهای

مستهجن و گمراه کننده صادر فرمودند...

ولی من هنوز تک نمره 20 ام در کل دوران تحصیل دانشگاهم رو که از درس

تنظیم خانواده گرفتم مدیون همان کتابخانه و آن کتابهای خوشمزه هستم!  

یادش بخیر...

5454478.JPG

نوشته شده توسط Mohammad86 در ساعت 0:17 قֽظֽ
لینک ثابت || نظرات (38)

 


 

شنبه، 23 آذرماه 1387

آلبرت انیشتین :

دستهایت را برای یک دقیقه بر روی بخاری بگذار ،

 این یک دقیقه برای تو مانند یک ساعت میگذرد!

با یک دختر خوشگل یک ساعت همنشین باش ،

 این یک ساعت برای تو به سرعت یک دقیقه میگذرد!

و این همان قانون نسبیت است !

شنبه، 18 آبانماه 1387

...


"A Thousand Kisses Deep"

Leonard Cohen


The ponies run, the girls are young,
The odds are there to beat.
You win a while, and then it’s done –
Your little winning streak.
And summoned now to deal
With your invincible defeat,
You live your life as if it’s real,
A Thousand Kisses Deep.

I’m turning tricks, I’m getting fixed,
I’m back on Boogie Street.
You lose your grip, and then you slip
Into the Masterpiece.
And maybe I had miles to drive,
And promises to keep:
You ditch it all to stay alive,
A Thousand Kisses Deep.

And sometimes when the night is slow,
The wretched and the meek,
We gather up our hearts and go,
A Thousand Kisses Deep.

Confined to sex, we pressed against
The limits of the sea:
I saw there were no oceans left
For scavengers like me.
I made it to the forward deck.
I blessed our remnant fleet –
And then consented to be wrecked,
A Thousand Kisses Deep.

I’m turning tricks, I’m getting fixed,
I’m back on Boogie Street.
I guess they won’t exchange the gifts
That you were meant to keep.
And quiet is the thought of you,
The file on you complete,
Except what we forgot to do,
A Thousand Kisses Deep.

And sometimes when the night is slow,
The wretched and the meek,
We gather up our hearts and go,
A Thousand Kisses Deep.

The ponies run, the girls are young,
The odds are there to beat . . .

یکشنبه، 5 آبانماه 1387

چند روز پیشا به علت مشکلی که تو برق

مرکز مخابرات منطقه ما بوجود امده بود

یه ٥ ساعتی اینترنت من فطع شده بود

و من از بی اینترنتی،گوشه اتاق کز کزده بودم

و به خودم میپیچیدم و

ملتمسانه به چراغ روی مودم ADSL ام نگاه میکردم

 که لامشب،ژون مادرت وشل شو... نیشخند

بعد نشستم حساب کردم دیدم

روزی حداقل ١٠ ساعتی من پای کامپیوتر و اینترنت

 هستم و این اصلا خوب نیست!

دارم کم کم الکی تو این دنیای مجازی غرق میشم...

باید چاره ای اندیشید !

متفکر

GSP0005624




شیر مادر چه خوبه! سمند شادی!



http://www.mohammad86.com

powered by payegan