پسری با کفشهای کتانی


یکشنبه، 20 اسفندماه 1385 20 اسفند 1385

 فکر کردن اصلا نمیخواد! دوستت دارم خیلی زیاد...


سلام!

تو پست قبلی که تقسیم بندی انواع عشق بود،چندتا آفلاین و کامنت داشتم که

ازم خواسته بودن که راجع به موضوع هایی که مطرح کرده بودن تو بلاگم بحث کنم!

یکیشون که من میبینم اکثر بروبچ هم باهاش درگیرن اینه که متاسفانه ما معمولا
 
از انجام گفتگوي فعال عاشقانه عاجزيم!

یعنی فکر می کنیم که وقتی مخ یارو رو زدیم،دیگه تموم شد و تا ابد مال ما شد!

و ما هر فکر و ایده و نظری که داریم باید بی چون و چرا و

مثل یه روبوت برامون انجام بده!!

در حالی که نگه داشتن و حفظ این دوستی خیلی سخت تر از شروعشه!

اینجاست که هنر عشق ورزیدن معنی پیدا می کنه!

کلا خیلی از ما به مجادله و مجاب كردن طرف مقابلمون و تحميل عقایدمون تمايل

بيشتري داريم تا گفتگوي دو سويه!
 
به عبارت ديگه گفتگو هاي ما معمولا مونولوگ است نه ديالوگ!

دو تا مونولوگ درهم برهم! مثل دو تا ساز ناهمساز كه يكي شور مي زنه و اون
 
یکی همايون و هر كدوم هم تلاش مي كنه که صداي اون یکی را بپوشونه!!

یه جورایی اکثر ما رعايت استقلال را تو عشق و دوستی قبول نداريم...

یعنی اگر نتوانيم حل كنيم،حل مي شويم!!  در نتیجه در طی اين فرايند يكسان
 
سازي ساختگي!! مجالي دیگه برای گفتگو و بحث و تبادل نظر نمیمونه!!

به عبارت ديگه ما درك نمي كنيم كه عزیز من! عشق زاده تفاوتهاست نه تشابه ها!!

اگر عشق زاييده تشابه است چطوری ممكنه که من یکی دیگه رو بيشتر از خودم
 
دوست داشته باشم؟!  

كسي هست كه از خود من به من شبيه تر باشد آیا؟!

من فكر مي كنم كارايي گفتگو، فقط در زمينه كنكاشي در فرد مقابلمان نيست!

گفتگوي عاشقانه ، يا به عبارت بهتر،ابراز زباني عشق جادويي ترين كلامي ست
 
كه انسان به آن دست يافته است! (اینو من نگفتما!  یکی دیگه گفته! )

يك دونه "دوستت دارم" ‌صادقانه و از ته دل،به اندازه تمام هداياي دنيا مي ارزد!
 
اين جمله كوچك معصوم انقلابي عظيم مي آفريند،هم در شنونده و هم درگوينده!

به جان تو!!  ولی خب ما از يه طرف اونقدر اين جمله كوچك و معصوم رو غلط به كار
 
مي گيريم و ازش در مورد حسهايي كاملا بي ربط و گذرا ،دست و دل بازانه استفاده

مي كنيم كه تمام صداقت و معصوميت اين جمله گم میشه و به فنا میره!! 

حالا از یه طرف دیگه،اونجایی که شدیدا تشنه بيان عشقيم دردمندانه فرو مي دهيمش
 
تا يا غروري مسخره را پاس داشته باشيم يا شرم و حيايي بي جا را!!

باور كنيد که طلا با تمام ارزشش اگه در زير خاك بمونه، هر كسي روش پا میزاره و جاي
 
هیچ گله اي هم نيست كه طلاي دفن شده به هیچ كار هم نمي آيد خب!!

گفتن و بيان عشق هيچ وقت راحت نيست و شايد همين تفاوت ابراز

عشق واقعي و تصنعي باشه!!

شما در ابراز عشق مرز خود را مي شكنيد و ديگري را به درون خويش دعوت مي كنيد!
 
فرو ريختن هر ديواري سخت است،اما آنان كه اين تجربه دلپذير را از سر گذرانده اند

ميدانند كه در فراسوي اين ريزش، چه آزادي و رهايي تپلی در انتظار انسان است!!

جون هر کی دوست دارینا!! اين قدر نگید كه عشق به كلام و گفتار نيازي نداره!

اين يه سوء تفاهم قديمي فرهنگ ماست!  چرا كه ما از بي اعتمادي بي حدمان

جرات فروريختن ديوارهامان را نداريم و در نتيجه همه چيزمون نصفه نيمه می باشد!

به نظر من ‌اگه آدم واقعا به اونجا رسيده باشه كه یه نفرو از ته دل دوست داشته باشه
 
ناچار به گفتن مي شه!! در هر شرایطی!!  

حالا اين كه بعضی ها هنوز ترديد دارن!! و یا میشینن 2 2تا 4 تا میکنن که مثلا اگه بگن 

ممکنه از دستش بدن، نشان ميده كه هنوز یه چیزایی كم دارن...

و من میخوام امروز براي شما بگويم كه چقدر انسانها هستند كه فرصتهاي
 
زندگيشان را يك به يك از دست مي دهند  

غافل از اينكه هر ثانيه به قيمت يك ياسمن سپيد تمام مي شود! يك اقاقي سرخ...

پس بوسه هايتان را از كف ندهيد!!!



...

می بینم که بازم به آخرین چهارشنبه سال رسیدیم و ملتی در انتظار

اینن که بریزن تو خیابون و کلی عقده گشایی کنن...

یادتون نره که چهارشنبه سوری جشنی می باشد غیر سیاسی و غیر مذهبی!

پس بیایید آنگونه
که شایسته بود،آن را پاس بداریم!

بیاید به جای هراسانندن یکدیگر فقط به شادمانی
و پایکوبی بپردازیم!

بیایید این گنجینه را به درستی به آینده گان منتقل کنیم!

خلاصه که بیایید شادیهایمان را با هم قسمت کنیم! ولی از راه درستش...

آقاجون! دست دوست دخترتو بگیر برو تو خیابون،بگرد باهاش،برقص باهاش،

یواشکی یه  ازش بگیر! مخ بزن! دست بزن! چشمک بزن! آتیش بزن! داد بکش!

هر کاری دوست داری بکن،فقط بی خیال ترکوندن نارنجک و کپسول گاز
 
و دینامیت و ... بشو که دیگه خز شده این جنگولک بازیها!

رقص کنار آتش رو عشقه...





...

و اما این هفته رو با یه آهنگ بسیار تپل و زیبا از کامران و هومن
 
عزیز در خدمتتون هستیم...

آهنگ "دوستت دارم،خیلی زیاد" که 2 3 روزی نشده
 
که Release شده و هنوز داغه داغه!

جون میده واسه چهارشنبه سوری صندوق 206 رو بزنی بالا و
 
این آهنگو بذاری و با بروبچ محلتون داد بزنید و بترکونید و بلرزونید و برقصونید!

نوش جونتون...



نوشته شده توسط Mohammad86 در ساعت 11:14 بֽظֽ
لینک ثابت || نظرات (44)

 


 

شنبه، 23 آذرماه 1387

آلبرت انیشتین :

دستهایت را برای یک دقیقه بر روی بخاری بگذار ،

 این یک دقیقه برای تو مانند یک ساعت میگذرد!

با یک دختر خوشگل یک ساعت همنشین باش ،

 این یک ساعت برای تو به سرعت یک دقیقه میگذرد!

و این همان قانون نسبیت است !

شنبه، 18 آبانماه 1387

...


"A Thousand Kisses Deep"

Leonard Cohen


The ponies run, the girls are young,
The odds are there to beat.
You win a while, and then it’s done –
Your little winning streak.
And summoned now to deal
With your invincible defeat,
You live your life as if it’s real,
A Thousand Kisses Deep.

I’m turning tricks, I’m getting fixed,
I’m back on Boogie Street.
You lose your grip, and then you slip
Into the Masterpiece.
And maybe I had miles to drive,
And promises to keep:
You ditch it all to stay alive,
A Thousand Kisses Deep.

And sometimes when the night is slow,
The wretched and the meek,
We gather up our hearts and go,
A Thousand Kisses Deep.

Confined to sex, we pressed against
The limits of the sea:
I saw there were no oceans left
For scavengers like me.
I made it to the forward deck.
I blessed our remnant fleet –
And then consented to be wrecked,
A Thousand Kisses Deep.

I’m turning tricks, I’m getting fixed,
I’m back on Boogie Street.
I guess they won’t exchange the gifts
That you were meant to keep.
And quiet is the thought of you,
The file on you complete,
Except what we forgot to do,
A Thousand Kisses Deep.

And sometimes when the night is slow,
The wretched and the meek,
We gather up our hearts and go,
A Thousand Kisses Deep.

The ponies run, the girls are young,
The odds are there to beat . . .

یکشنبه، 5 آبانماه 1387

چند روز پیشا به علت مشکلی که تو برق

مرکز مخابرات منطقه ما بوجود امده بود

یه ٥ ساعتی اینترنت من فطع شده بود

و من از بی اینترنتی،گوشه اتاق کز کزده بودم

و به خودم میپیچیدم و

ملتمسانه به چراغ روی مودم ADSL ام نگاه میکردم

 که لامشب،ژون مادرت وشل شو... نیشخند

بعد نشستم حساب کردم دیدم

روزی حداقل ١٠ ساعتی من پای کامپیوتر و اینترنت

 هستم و این اصلا خوب نیست!

دارم کم کم الکی تو این دنیای مجازی غرق میشم...

باید چاره ای اندیشید !

متفکر

GSP0005624




شیر مادر چه خوبه! سمند شادی!



http://www.mohammad86.com

powered by payegan