پسری با کفشهای کتانی


پنجشنبه، 30 فروردینماه 1386 30 فروردین 1386

 !King Nothing



صبح شده و بازم يه روز ديگه واست آغاز شده...

يه روز ديگه آغاز شده و

تو نميدونی نقشت تو اين زندگی چيه...

مثل هميشه ميای ميشينی سر ميز...

چاي رو برميداري و مزه مزه مي كني...

هوس كردي بدون قند بنوشي...

دوست داري تلخ باشي...

تلخ مثل چاي...

كلمه هاي روزنامه جلوي چشمات دارن ورجه وورجه ميكنن...

ميری صفحه حوادث...

- مرگ هولناک ساناز و سعيد بر اثر مصرف اکستاسی!

- ماجرای تلخ به دام افتادن دختر ۱۵ ساله در باند فساد...

حالت از اين همه حماقت به هم ميخوره!

يه سيگار روشن ميكني..

به دود هاي سيگار فكر ميكني...

به سرانجامشون...

وقتي ميبيني تو يه ارتفاع نامعلوم ناپديد ميشن...

خيلي وقته كه ننوشتي...

چيزي به ذهنت نميرسه...

شروع ميكني به خوندن کتاب...نيرووانا...

نه راه پيش داري نه راه پس...

نيم ساعته كه داري يه صفحه رو ميخوني...

كتاب رو مي بندي...

تلويزيون رو روشن ميکنی...

هر کانالی ميزنی رو منبرن! جا خوش کردن و کم نميارن...

کانالهای ماهوارهای هم ارضات نميکنه...

پا ميشی ميری تو اتاقت...

كامپيوترت رو روشن ميكني...

نميدونی از 80 گیگابایت شوء و MP3 کدوم رو انتخاب کنی...

ميري سراغ Scooter....

آلبوم !Fuck The Millennium

فريادهای اونم نميتونه تاثيری روت بذاره!

يه سيگار روشن ميكني...

ميری تو بالکن شروع ميكني به قدم زدن...

يه نگاه به پايين ميکني...

کل شهر زير پاته!

به آدمهای شهرت نگاه ميکنی...

همه درگير خودشونن و بی توجه به هم از کنار همديگه رد ميشن!
 
انگار همه با هم قهرن...

!..Everybody's Fool

اين آهنگ Evanescence چقدر با حال و روز تو
 
و مردم این شهر جوره!

با خودت فکر ميکنی سهم تو

از اين شهر هزار رنگ چقدره؟!...

دوباره ميری تو اتاقت...

ايستادي روبروي پوستر شاملو...

آه...پيش از ان كه در اشك غرقه شوم چيزي بگو...

حرفي براي گفتن نداری!

مي ايستي جلوي كتابخونهي اتاقت...

به كتاب هايي كه هنوز نخوندي نگاه ميكني...

هيچ احساسي نسبت به خوندن اونا نداری...

از اين كرختی و يکنواختي متنفري...

وايستادي مقابل آيينه..

به چهرهات نگاه ميكني...

از چشمات ميترسي...

از نگاه هاي هيستريك...

و اون لبخندهاي احمقانهات...

زل زدي به آيينه...

انقدر متنفر شدي از خودت كه نميتوني دست هاتو كنترل كني...

...

...به تكه هاي شكستهي آيينه نگاه ميكني..

ميشيني زمين و به سهمي كه از زندگي داري فكر ميكني...

به ته سيگاري كه هنوز بين انگشت هاي دستته...

و به دودهايی که تو يه ارتفاع نامعلوم ناپديد ميشن...



* برگرفته از آرشیو 3 سال پیش وبلاگ سابقم!

...

موسیقی این هفته، آهنگیست به نام Time با صدای
 
تنها پسر شاه ماهی موسیقی ایران...

خودتون میشناسینش یا بگم چه جونوریه؟!!

Kambiz


نوشته شده توسط Mohammad86 در ساعت 3:08 قֽظֽ
لینک ثابت || نظرات (21)

 


 

شنبه، 23 آذرماه 1387

آلبرت انیشتین :

دستهایت را برای یک دقیقه بر روی بخاری بگذار ،

 این یک دقیقه برای تو مانند یک ساعت میگذرد!

با یک دختر خوشگل یک ساعت همنشین باش ،

 این یک ساعت برای تو به سرعت یک دقیقه میگذرد!

و این همان قانون نسبیت است !

شنبه، 18 آبانماه 1387

...


"A Thousand Kisses Deep"

Leonard Cohen


The ponies run, the girls are young,
The odds are there to beat.
You win a while, and then it’s done –
Your little winning streak.
And summoned now to deal
With your invincible defeat,
You live your life as if it’s real,
A Thousand Kisses Deep.

I’m turning tricks, I’m getting fixed,
I’m back on Boogie Street.
You lose your grip, and then you slip
Into the Masterpiece.
And maybe I had miles to drive,
And promises to keep:
You ditch it all to stay alive,
A Thousand Kisses Deep.

And sometimes when the night is slow,
The wretched and the meek,
We gather up our hearts and go,
A Thousand Kisses Deep.

Confined to sex, we pressed against
The limits of the sea:
I saw there were no oceans left
For scavengers like me.
I made it to the forward deck.
I blessed our remnant fleet –
And then consented to be wrecked,
A Thousand Kisses Deep.

I’m turning tricks, I’m getting fixed,
I’m back on Boogie Street.
I guess they won’t exchange the gifts
That you were meant to keep.
And quiet is the thought of you,
The file on you complete,
Except what we forgot to do,
A Thousand Kisses Deep.

And sometimes when the night is slow,
The wretched and the meek,
We gather up our hearts and go,
A Thousand Kisses Deep.

The ponies run, the girls are young,
The odds are there to beat . . .

یکشنبه، 5 آبانماه 1387

چند روز پیشا به علت مشکلی که تو برق

مرکز مخابرات منطقه ما بوجود امده بود

یه ٥ ساعتی اینترنت من فطع شده بود

و من از بی اینترنتی،گوشه اتاق کز کزده بودم

و به خودم میپیچیدم و

ملتمسانه به چراغ روی مودم ADSL ام نگاه میکردم

 که لامشب،ژون مادرت وشل شو... نیشخند

بعد نشستم حساب کردم دیدم

روزی حداقل ١٠ ساعتی من پای کامپیوتر و اینترنت

 هستم و این اصلا خوب نیست!

دارم کم کم الکی تو این دنیای مجازی غرق میشم...

باید چاره ای اندیشید !

متفکر

GSP0005624




شیر مادر چه خوبه! سمند شادی!



http://www.mohammad86.com

powered by payegan