پسری با کفشهای کتانی


چهارشنبه، 26 اردیبهشتماه 1386 26 اردیبهشت 1386

 هر کی زد و رفت و شکست،یه روز! یه جا! کم میاره...

-

۱ - وقتی حرف خاصی برای گفتن ندارم،یا اینکه دارم،ولی حسشو ندارم که بگم!

خب دیر به دیر آپ میکنم! شما به تپلی خودتون ببخشید این تاخیر در

به روز شدن این وبلاگ رو...

-

۲ - این دختره،منو به بازی آرزوها دعوت کرده! منم بعد از مرور و بررسی

پیشنهادش! دعوتشو قبول میکنم و طبق اون چیزی که تو این بازی مرسومه

۵ تا از آرزوهای تپلمو براتون مینویسم! گویا باید ۵ نفر دیگه رو هم به این

بازی دعوت کنم! ولی نمیخوام بین دوستام تبعیض قائل بشم...

پس هر کی که دوست داشت،میتونه بنویسه،مهمون من!

-

۳ - همیشه از خواننده های متفاوت و صاحب سبک خوشم میومده‌!

موسیقی این هفته رو در خدمت محسن نامجو هستیم با آهنگی به نام ترنج!

شاید خیلی هاتون خوشتون نیاد،خیلی هاتونم شاید اصلا ندونید که این بابا کیه

و چی میخونه و سبکش سنتیه؟ راکه؟ متاله؟! پاپه؟! و یا هر چیز دیگه...

به هر حال! اونایی که باید بشناسنش،میشناسنش و با این آهنگ هم حال میکنن!

تو دوست نداری،خب خاموش کن اسپیکراتو!!

-

و اما من و آرزوهایم :

* از بچگی تا به حال همیشه آرزو داشتم یه ماشین تپل فول اسپرت داشته باشم!

یه چیز تک و چشم گیر! مثلا یه پونتیاک مشکی با طرح عقاب روی کاپوتش و

سیستم و رینگ و لاستیک خفن! ( میبینین چه قانع هستم؟! )

باهاش بندازی تو اتوبان! ۱۲۰ تا.......۱۴۰ تا........۱۶۰ تا.........۱۸۰.......۱۹۰.....

هی گاز بدی و بنزین بسوزونی! همینجور که عقربه کیلومتر شمارت میره بالا

و بالاتر! عقربه بنزینت بیاد پایین و پایین تر!! ولی تو عین خیالت نباشه و

همچنان به سرعت بیشتر فکر کنی...

بغلتم یه دختر نشسته باشه! هی بگه : محمد آروم تر تروخدا! چته؟!

تو هم یه نگاه بهش بکنی! یه لبخند! ولوم ضبطو ببری تا ته! و همچنان که Scooter

داره داد میزنه :!!!We're getting Fasteeeeeer.....Hardeeeer....Scoooooooter

تو هم پاتو بیشتر فشار بدی رو پدال و بری واسه 220 تا...

چه فازی میده جون تو! نه؟!

...

* سبب منم که میشکنم! ...... اما حرفی نمیزنم!

اگه هیشکی واسم نموند! ...... واسه اینه که سبب منم...

(اینو الان داشت شادمهر میخوند! همینجوری واسه تنوع نوشتم!! )

آرزو به دلمون موند دلمون رو بدیم به یکی و بعد چند وقت نذاره زیر پاش و لهش نکنه!!

همیشه آرزوی اینو داشتم که یه یار تپل و همیشه پایه پیدا کنم!

ولی تا الان که پیدا نشده و یا اگرم به سختی پیداش کردم،به راحتی! ولم کرده...

تو هیچکدومش واقعا سبب من نبودم! یا دست روزگار شرایط رو اونقدر برامون

سخت کرد که مجبور به جدایی شدیم و یا اینکه یه طرفه و بی رحمانه! قضیه رو پیچوندن

و ما رو وسط راه تنها گذاشتن...

خلاصه که دل ما عین مترو شده! هر کی یه مدت سوارش میشه،کارش که تموم

میشه و استفادشو که میکنه و به مقصدش که میرسه زود میپره پایین!

تا آخر خط کسی باهام نمونده...

نمیدونم! شایدم سبب منم که انقدر آدما رو دوست دارم و دل بهشون میبندم

و خالصانه و بی شیله پیله محبتمو به پاشون میریزم....

بگذریم! ...... خیلی رمانتیکانه شد!!

...

* یه آرزوی دیگم اینه که از همه چیز یه چیز بدونم و از یه چیز هم همه چیز!

البته خب آرزوی محالیه! ولی بازم آدم هر چی سعی کنه که از همه چیز اطلاعات

داشته باشه خیلی میتونه به کارش بیاد!

اگرم که واقعا بشه از یه چیز همه چیز دونست که دیگه خیلی عالیه!

بروبچی که منو میشناسن میدونن دیگه! عشق اینترنت و کامپیوتر و ماهواره و موبایل و

خلاصه هر جنگولک بازی الکترونیکیه دیگه در من رخنه کرده خفن! ولی خب،هنوز

خیلی چیزها هست که من نمیدونم!! خیلی چیزها!! باید برم دنبالشون....

...

* آرزوی بعدی،آرزوی میلیونها جوون ایرونیه دیگه هم هست!

معافیت از خدمت مقدس سربازی!!! اینم گویا آرزوی محالیه! البته راه زیاد داره!

ولی فعلا که من اهل ریسکش نیستم...

خب نمیخوام برم 2 سال از عمرم رو واقعا تلف کنم!

فکرشم اعصابمو به هم میریزه...

باز اگه قدر آدمو میدونستن و نسبت به تواناییها و دانسته هامون ازمون کار میکشیدن

یه چیزی! من با این همه اطلاعات!! ( آخر خود تحویل گیری و اینا دیگه! ) پاشم برم

لب مرز با اشرار مبارزه کنم و کلاغ پر برم؟!!

...

* آرزوی بعدی که شاید مهم ترین اونا هم باشه اینه که تا الان که 1 + 20 سال از

عمرمون رفته،اونجور که باید و میخواستم نتونستم با خدا رله باشم!

با اینکه خیلی جاها هوامو داشته و میدونم که دوستم میداره،ولی خب خیلی

بهش بدهکارم! خیلی! بحث فقط نماز و روزه و واجبات و این حرفها نیست! بحث اینه

که نمیخوام فقط موقع گرفتاریها و موقع تنهایی ها و ترس و وحشتم مثل خیلی از

این ملت! بهش پناه ببرم! میخوام همیشه باهاش باشم! تو هر شرایطی!

امیدوارم که بشه...

..

* ..... 5 تا شد دیگه! چی میخواین دیگه!؟

خب! اینم از آرزوهای ما! به جای اینکه به قاصدک بگیم و فوتش کنیم،

اینجا گفتیمش! تا ببینیم آخر به کدومش میرسیم...

خوش حال باشید و خوش تیپ!

تا آپدیتی دیگر،2رود و 2صد بدرووووووود....


نوشته شده توسط Mohammad86 در ساعت 8:01 بֽظֽ
لینک ثابت || نظرات (78)

 


 

شنبه، 18 آبانماه 1387

...


"A Thousand Kisses Deep"

Leonard Cohen


The ponies run, the girls are young,
The odds are there to beat.
You win a while, and then it’s done –
Your little winning streak.
And summoned now to deal
With your invincible defeat,
You live your life as if it’s real,
A Thousand Kisses Deep.

I’m turning tricks, I’m getting fixed,
I’m back on Boogie Street.
You lose your grip, and then you slip
Into the Masterpiece.
And maybe I had miles to drive,
And promises to keep:
You ditch it all to stay alive,
A Thousand Kisses Deep.

And sometimes when the night is slow,
The wretched and the meek,
We gather up our hearts and go,
A Thousand Kisses Deep.

Confined to sex, we pressed against
The limits of the sea:
I saw there were no oceans left
For scavengers like me.
I made it to the forward deck.
I blessed our remnant fleet –
And then consented to be wrecked,
A Thousand Kisses Deep.

I’m turning tricks, I’m getting fixed,
I’m back on Boogie Street.
I guess they won’t exchange the gifts
That you were meant to keep.
And quiet is the thought of you,
The file on you complete,
Except what we forgot to do,
A Thousand Kisses Deep.

And sometimes when the night is slow,
The wretched and the meek,
We gather up our hearts and go,
A Thousand Kisses Deep.

The ponies run, the girls are young,
The odds are there to beat . . .

یکشنبه، 5 آبانماه 1387

چند روز پیشا به علت مشکلی که تو برق

مرکز مخابرات منطقه ما بوجود امده بود

یه ٥ ساعتی اینترنت من فطع شده بود

و من از بی اینترنتی،گوشه اتاق کز کزده بودم

و به خودم میپیچیدم و

ملتمسانه به چراغ روی مودم ADSL ام نگاه میکردم

 که لامشب،ژون مادرت وشل شو... نیشخند

بعد نشستم حساب کردم دیدم

روزی حداقل ١٠ ساعتی من پای کامپیوتر و اینترنت

 هستم و این اصلا خوب نیست!

دارم کم کم الکی تو این دنیای مجازی غرق میشم...

باید چاره ای اندیشید !

متفکر

GSP0005624

یکشنبه، 5 آبانماه 1387

من نمي تونم به روزاي زندگيم اضافه کنم،

 ولي مي توانم به روزام ،زندگي رو اضافه کنم!

مژه

CBP1031150




شیر مادر چه خوبه! سمند شادی!



http://www.mohammad86.com