
آقای رئیس!
نمیدونم چرا بعضی آدما تا یه کاره ای میشن فکر میکنن که نماینده رسمی خدا بر روی
زمین هستن و وظیفه دارن که ملتی رو ارشاد و به راه راست هدایت فرمایند! 
چند وقت پیشا طبق معمول رفته بودم یکی از این مرکز مخابراتی ها برای انجام وظایف
محوله که دیدم نگهبانه میگه آقا رئیس جدید این مرکز گفته از این به بعد هر کی میاد،
باید اول بیاد پیش من یه دید بزنمش،بعد بره!
رفتیم پیشش...
رئیس با دمپایی و بدون جوراب ( یعنی این که من وضو گرفتم الان! ملت بدونید!!
)
نشسته بود توی امور مشترکین و داشت نامه هایی رو امضا میکرد...
تا مارو دید انگاری که منافقی،کافری دیده باشه نگاه چپ چپی کرد و گفت:بفرمایید؟!
گفتم فلانیم و واسه فلان کار امدم! گفت : میای اینجا لطف میکنی و اون آستینهای
مبارک رو میپوشونی! موهاتم دیگه اینجوری فرم غربی نمیدی! ![]()
گفتم : ولی فکر نمیکنم اینایی که میگین اصلا ربطی به کار من داشته باشه!
من کارمند شما که نیستم! اولین مرکزی هم نیست که میرم و میام!
در ضمن،اونقدر هم غربی!!! نیستم که شما فکر میکنید! ![]()
سر همین چیزا داشتیم با هم کل کل میکردیم که برگشت گفت: ببین پسر جان!
به جای یکی به دو کردن با من بیا پشت سر من چند رکعت نماز
بخون که گناهانت پاک بشه... ![]()
دیگه خیلی حرصمو دراورد و گفتم : ببینید آقای ....! شما بزرگتر از من هستید،درست!
رئیس این مرکز هستید،درست! احتمالا سالهایی هم جبهه بودین،درست!
احترامتونم واجبه! ولی در مقامی نیستین که اینجوری راجع به من اظهار نظر کنید و
گناهکار بودن منو تشخیص بدین! اصلا ببینم! صلاحیت شما رو کی تائید کرده؟!!!
شما از کدوم فیلترینگ گذشتین که اینجا حضور دارین و انقدر راحت
آدما رو ردصلاحیت میکنید؟!!
احساس کردم تند رفتم!
اینو از نگاههای متعجب و دهنهای وامونده کارمندای
امور مشترکین و قیافه ی خشمناک آقای رئیس مطمئن شدم! ![]()
هرچند که اون روز از اونجا امدم بیرون ( یعنی یه جورایی پرت شدم بیرون!!
)
و احتمالا هر موقع دیگه هم برم صلاحیتم تایید نخواهد شد،ولی خب! خیالی نیست!
فکر میکنم یکی باید این حرفها رو بهش میزد...

* دیگه این مکان زود به زودتر و با حجم نوشته ی کمتر آپدیت میشود! به جان تو! ![]()
* شاتل برنامه تپلی برای افزایش ظرفیت تعداد پورتهای خودش در شهرستانها برای امسال داره
و کم کم ماموریت رفتن های ما هم داره شروع میشه.این چند وقت خیلی درگیر بودم
یه مدت هم رفتیم به اصفهون و کاشون و ...! شاید شهر شما مقصد بعدی ما باشد...
منتظر +ADSL2 شاتل در شهر خود باشید... ![]()

شنبه، 23 آذرماه 1387
آلبرت انیشتین :
دستهایت را برای یک دقیقه بر روی بخاری بگذار ،
این یک دقیقه برای تو مانند یک ساعت میگذرد!
با یک دختر خوشگل یک ساعت همنشین باش ،
این یک ساعت برای تو به سرعت یک دقیقه میگذرد!
و این همان قانون نسبیت است !
شنبه، 18 آبانماه 1387
...
"A Thousand Kisses Deep"
Leonard Cohen
The ponies run, the girls are young,
The odds are there to beat.
You win a while, and then it’s done –
Your little winning streak.
And summoned now to deal
With your invincible defeat,
You live your life as if it’s real,
A Thousand Kisses Deep.
I’m turning tricks, I’m getting fixed,
I’m back on Boogie Street.
You lose your grip, and then you slip
Into the Masterpiece.
And maybe I had miles to drive,
And promises to keep:
You ditch it all to stay alive,
A Thousand Kisses Deep.
And sometimes when the night is slow,
The wretched and the meek,
We gather up our hearts and go,
A Thousand Kisses Deep.
Confined to sex, we pressed against
The limits of the sea:
I saw there were no oceans left
For scavengers like me.
I made it to the forward deck.
I blessed our remnant fleet –
And then consented to be wrecked,
A Thousand Kisses Deep.
I’m turning tricks, I’m getting fixed,
I’m back on Boogie Street.
I guess they won’t exchange the gifts
That you were meant to keep.
And quiet is the thought of you,
The file on you complete,
Except what we forgot to do,
A Thousand Kisses Deep.
And sometimes when the night is slow,
The wretched and the meek,
We gather up our hearts and go,
A Thousand Kisses Deep.
The ponies run, the girls are young,
The odds are there to beat . . .

یکشنبه، 5 آبانماه 1387
چند روز پیشا به علت مشکلی که تو برق
مرکز مخابرات منطقه ما بوجود امده بود
یه ٥ ساعتی اینترنت من فطع شده بود
و من از بی اینترنتی،گوشه اتاق کز کزده بودم
و به خودم میپیچیدم و
ملتمسانه به چراغ روی مودم ADSL ام نگاه میکردم
که لامشب،ژون مادرت وشل شو... 
بعد نشستم حساب کردم دیدم
روزی حداقل ١٠ ساعتی من پای کامپیوتر و اینترنت
هستم و این اصلا خوب نیست!
دارم کم کم الکی تو این دنیای مجازی غرق میشم...
باید چاره ای اندیشید !

|
|


powered by payegan