
دلم میخواد به اصفهان برگردم...
- آقای پدر نشسته بود و داشت منو نصیحت میکرد که چرا روزه هامو کامل نمیگیرم!
منم گفتم که چه فایده! روزه بگیری که بری بیرون 4تا فحش بدی و دروغ بگی و
پشت سر مردم غیبت کنی و در و داف نیگاه کنی و و و ... خودتم بزنی به اون راه،
گفت خب آسته برو سر کار و بیا خونه بشین و کاری هم به کسی نداشته باش!
منم گفتم ای بابا! شما که خودت تاحالا هر چی روزه هم گرفتی که باطله! ![]()
گفت چرا؟! من که سرم به کار خودمه،خونه هم که میام یا به مامانت کمک میکنم
و یا تلویزیون میبینم! کار بدی هم نکردم... ![]()
گفتم ها ها! خبر نداری پدر جان!
میشینی مجری های ترگل ورگل کانالهای
خارجی و همین VOA و طپش خودمونو دید میزنی،فرموده اند که :
نگاه کردن به هنرپیشه و گوینده زیباروی تلویزیون، روزه را باطل میکند (+)
آره! رفته تو پاچت! همش باطله... ![]()

- حدود دو هفته ای رو مهمون بروبکس باحال و باصفای اصفهون بودیم! ![]()
یکی از تپل ترین ماموریت هایی بود که تا حالا رفته بودم و به من که تا به حال اصفهان
رو اینجوری سیر و سیاحت نکرده بودم خیلی خوش گذشت! ![]()
شهری زیبا،تمیز،دلباز با مردمی با شعور و اهل دل...
واقعا نمیشه همه احساستو نسبت به این شهر که به روایتی "مینیاتور ایران" هست تو
چندتا جمله بیان کنی! باید خودتون برین ببینید چه خبره... ![]()
وقتی تو میدون امام سوار یه درشکه قدیمی میشی، اگه چشماتو ببندی و بقیه
صداهای دور و برتو نشنیده بگیری،میتونی تو رویاهات به ایران زمان صفویه برگردی...
وقتی تو باغ زیبای هشت بهشت قدم میزنی به یاد این میفتی که بهشت تو اون جاییه
که عشقت اونجاست و وقتی تو محوطه رویایی و احترام برانگیز کلیسای وانک حضور
پیدا میکنی میبینی که زیبایی تاثیرخودشو بر روحت میزاره،حتی اگه تو هیچ اطلاعاتی
درباره اش نداشته باشی و دیگه نمیگم از هیجان قایق سواری روی زاینده رود و
قدم زدن روی سی و سه پل و خوردن چایی زیر طاقی های پل خواجو...
گزهای تپل و خوشمزه اش رو هم که دیگه نگو... ![]()
البته خیلی جاهای دیدنی اصفهون موند که ندیدم و اگه دوباره مارو بطلبه و بریم اونجا
تو پستهای بعدی باز هم از خاطرات اصفهونمون میگم براتون...
راستی حمید جان،ممنونم ازت! حال دادی اون شب... ![]()

- موسیقی این پست رو مهمون
و آهنگ اصفهان از آلبوم پریچهر هستیم.
باشد که مورد قبول واقع شود.انشالله... 

شنبه، 23 آذرماه 1387
آلبرت انیشتین :
دستهایت را برای یک دقیقه بر روی بخاری بگذار ،
این یک دقیقه برای تو مانند یک ساعت میگذرد!
با یک دختر خوشگل یک ساعت همنشین باش ،
این یک ساعت برای تو به سرعت یک دقیقه میگذرد!
و این همان قانون نسبیت است !
شنبه، 18 آبانماه 1387
...
"A Thousand Kisses Deep"
Leonard Cohen
The ponies run, the girls are young,
The odds are there to beat.
You win a while, and then it’s done –
Your little winning streak.
And summoned now to deal
With your invincible defeat,
You live your life as if it’s real,
A Thousand Kisses Deep.
I’m turning tricks, I’m getting fixed,
I’m back on Boogie Street.
You lose your grip, and then you slip
Into the Masterpiece.
And maybe I had miles to drive,
And promises to keep:
You ditch it all to stay alive,
A Thousand Kisses Deep.
And sometimes when the night is slow,
The wretched and the meek,
We gather up our hearts and go,
A Thousand Kisses Deep.
Confined to sex, we pressed against
The limits of the sea:
I saw there were no oceans left
For scavengers like me.
I made it to the forward deck.
I blessed our remnant fleet –
And then consented to be wrecked,
A Thousand Kisses Deep.
I’m turning tricks, I’m getting fixed,
I’m back on Boogie Street.
I guess they won’t exchange the gifts
That you were meant to keep.
And quiet is the thought of you,
The file on you complete,
Except what we forgot to do,
A Thousand Kisses Deep.
And sometimes when the night is slow,
The wretched and the meek,
We gather up our hearts and go,
A Thousand Kisses Deep.
The ponies run, the girls are young,
The odds are there to beat . . .

یکشنبه، 5 آبانماه 1387
چند روز پیشا به علت مشکلی که تو برق
مرکز مخابرات منطقه ما بوجود امده بود
یه ٥ ساعتی اینترنت من فطع شده بود
و من از بی اینترنتی،گوشه اتاق کز کزده بودم
و به خودم میپیچیدم و
ملتمسانه به چراغ روی مودم ADSL ام نگاه میکردم
که لامشب،ژون مادرت وشل شو... 
بعد نشستم حساب کردم دیدم
روزی حداقل ١٠ ساعتی من پای کامپیوتر و اینترنت
هستم و این اصلا خوب نیست!
دارم کم کم الکی تو این دنیای مجازی غرق میشم...
باید چاره ای اندیشید !

|
|


powered by payegan