
در كوچه باد ميآيد،این ابتدای ویرانیست...
ایندفعه میخوام واستون یه خاطره تپل و مصور از اصفهون بگم... ![]()
روز دومی که قدم به اصفهان گذاشتم،با یکی از بروبچ تصمیم گرفتیم که بریم
و دیدنیهای اصفهان رو ببینیم و عکسهامونم بگیریم که اگه یهو گفتن کار تعطیله
و برگردین،خیالمون راحت باشه که ما که عکسامونو گرفتیم!! ![]()
چون هتلی که توش اقامت داشتیم بغل سی و سه پل بود،خب اولین جایی
که رفتیم اونجا بود و قدمی زدیم روش و حسابی سوراخ سمبه هاشم گشتیم

بعد که کارمون با سی و سه پل تموم شد،به این رفیقمون گفتم
حاجی حالا کجا بریم؟!! اونم اندکی تفکر کرد و گفت پل خواجه!! خوبه بریم؟!
گفتم مارو باش از کی داریم خط میگیریم! بابا خواجه چیه؟! خواجو!
گفت آها! آره! راست میگی! باشه،بریم... ![]()
زاینده رود رو رفتیم و رفتیم تا رسیدیم به پل بعدی! پریدیم بالاش و این ور و اون ور
و خلاصه کلی عکس تپل هم رو این یکی پل گرفتیم...
که یهو چشمم خورد به یه کمی اون ور تر و گفتم پسر،اون یکی پل چه قشنگتره!
اون اسمش چیه؟!
رفیقم گفت خب اون که سی و سه پله،اینم که خواجو هست،
اون یکی....
مگه چندتا پل دیدنی داره اصفهان؟!! ![]()
گفتم من تا اون جا که میدونم همین ٢تا پل رو داره... بعد یه کمی فکر کردم و گفتم
ببینم،فکر نمیکنی این پله که الان روشیم،در مقابل اون ٢تا دیگه هیچی نیست؟! ![]()
ببینم،اصلا این پل خواجو هست؟!!!!
از یه بنده خدایی که داشت از رو پل رد میشد پرسیدیم آقا پل خواجو کدومه؟!
یارو همچین نگاه عاقل اندر سفیه ای به ما کرد و لابد پیش خودش گفت اینا دیگه
چه ببوگلابی هایی هستن و لبخندی زد و گفت :
پل خواجو؟! خب،اونست دیگه... و اشاره کرد به اون پل قشنگه که من گفتم!!! ![]()
و اونجا بود که ما فهمیدیم ٤٥ دقیقه!! اوسگل بودیم که دور این پل ( که بعدها که بازم
نیگاش کردیم نفهمیدیم این چه جاذبه ای داشت که مارو جذب خودش کرده بود!
)
گشتیم و عکس گرفتیم!
معنی نگاه های بعضی از ملت رو هم فهمیدیم که
احتمالا پیش خودشون میگفتن اصفهون این همه جای دیدنی داره،این ندیدبدیدا امدن
اینجا دارن عکس یادگاری میگیرن...
اینم عکس پل خواجو :

و اینم اون پله که بین سی و سه پل و پل خواجو واقع شده و هیچ وقت دیگه از ذهن

اینم از ماجرای ما و پلهای اصفهون...
راستی! حالا از همه اینا گذشته،نظرتون راجع به این عکسه چیه؟!! ![]()


شنبه، 23 آذرماه 1387
آلبرت انیشتین :
دستهایت را برای یک دقیقه بر روی بخاری بگذار ،
این یک دقیقه برای تو مانند یک ساعت میگذرد!
با یک دختر خوشگل یک ساعت همنشین باش ،
این یک ساعت برای تو به سرعت یک دقیقه میگذرد!
و این همان قانون نسبیت است !
شنبه، 18 آبانماه 1387
...
"A Thousand Kisses Deep"
Leonard Cohen
The ponies run, the girls are young,
The odds are there to beat.
You win a while, and then it’s done –
Your little winning streak.
And summoned now to deal
With your invincible defeat,
You live your life as if it’s real,
A Thousand Kisses Deep.
I’m turning tricks, I’m getting fixed,
I’m back on Boogie Street.
You lose your grip, and then you slip
Into the Masterpiece.
And maybe I had miles to drive,
And promises to keep:
You ditch it all to stay alive,
A Thousand Kisses Deep.
And sometimes when the night is slow,
The wretched and the meek,
We gather up our hearts and go,
A Thousand Kisses Deep.
Confined to sex, we pressed against
The limits of the sea:
I saw there were no oceans left
For scavengers like me.
I made it to the forward deck.
I blessed our remnant fleet –
And then consented to be wrecked,
A Thousand Kisses Deep.
I’m turning tricks, I’m getting fixed,
I’m back on Boogie Street.
I guess they won’t exchange the gifts
That you were meant to keep.
And quiet is the thought of you,
The file on you complete,
Except what we forgot to do,
A Thousand Kisses Deep.
And sometimes when the night is slow,
The wretched and the meek,
We gather up our hearts and go,
A Thousand Kisses Deep.
The ponies run, the girls are young,
The odds are there to beat . . .

یکشنبه، 5 آبانماه 1387
چند روز پیشا به علت مشکلی که تو برق
مرکز مخابرات منطقه ما بوجود امده بود
یه ٥ ساعتی اینترنت من فطع شده بود
و من از بی اینترنتی،گوشه اتاق کز کزده بودم
و به خودم میپیچیدم و
ملتمسانه به چراغ روی مودم ADSL ام نگاه میکردم
که لامشب،ژون مادرت وشل شو... 
بعد نشستم حساب کردم دیدم
روزی حداقل ١٠ ساعتی من پای کامپیوتر و اینترنت
هستم و این اصلا خوب نیست!
دارم کم کم الکی تو این دنیای مجازی غرق میشم...
باید چاره ای اندیشید !

|
|


powered by payegan