پسری با کفشهای کتانی


جمعه، 19 مهرماه 1387 19 مهر 1387

 بیم‌شان ده از روز حسرت، روزی که کار به آخر رسد...

این زاینده رود بد مارو طلبیده نیشخند و من همچنان بین اصفهان و تهران

در رفت و  آمدم و ابر و ماه و خورشید و فلک و من همه در کاریم تا این

اصفهونیا اینترنت پرسرعتی به دست آورند و به غفلت استفاده نکنند! چشمک

این چند روزیم که اینجام اوضاع بازار و کسب و کار ملت تو اصفهان

قمر در عقربه و همه جا اعتصابه و شهر یه جورایی تعطیله!

حالا ببینیم به نتیجه ای هم میرسن یا نه... متفکر

و اما یه نکته جالبی که این چندوقته بهش دقت کردم اینه که راننده تاکسیهای

اصفهون بهترتر از تهرونیان! البته خب قبول دارم که همه جا و تو هر صنفی،آدم

خوب و بد هست. ولی خب به نسبت،اینجا رفتار بهتری با مسافرا دارن. لبخند

به عنوان نمونه این عکسو ببینید:

"راننده تاکسی برای جابجایی مسافر کرایه دریافت نمی کند،

بلکه بابت طول زمان آرامش و لحظات خوشی که برای مسافر ایجاد می کند،

حق الزحمه دریافت می کند."

این جمله ای بود که روی برچسبی که روی شیشه یکی از این تاکسی ها

زده شده بود،نوشته شده بود و واسم جالب بود... مژه

واقعا اینجا ما چقدر توی تاکسی آرامش و لحظات خوش داریم؟! سوال

راننده های عصبی و اخمو،ترافیک،دود سیگار راننده،وضعیت بد صندلی،

دعوا مرافه های همیشگی سر 50تومان کم و زیاد کرایه و ... قهر

حالا بگذریم که بعضی از این عزیزان ماشینشونو با دیسکو اشتباه میگیرن

و مجبورت میکنن که از اول تا آخر مسیر کنسرت جواد یساری رو با صدای

بلند چندبار گوشی بدی کلافهو بعضی دیگه هم وقتی با یه دختر عقب

میشینی کلا جلو رو بی خیال میشن و سریع آینه رو زوم میکنن

رو سر و سینه دختره خوشمزهو منتظر یه حرکتی از شما هستن تا احتمالا

اونم یه لذتی ببره... ابرو

البته الان با راه اندازی شرکتهای خصوصی وضعیت تاکسیها و راننده های

شهرمون خیلی بهتر شده،ولی خب بازم همه شما حتما در طول هفته با یه

همچین مشکلاتی که گفتم با تاکسی و راننده تاکسیها برمیخورین... افسوس

البته ما مخلص همه راننده تاکسیهای باصفا و زحمتکش هم هستیم!

کلی هم باهاشون حال میکنیم،مثل این محمود آقای دلشاد و

 سمند شادی شادی بخشش... قلب

به هر حال امیدوارم این فرهنگ هم تو شهر ما جا بیوفته که مسافر و راننده

بدهکار و طلبکار هم نیستن لبخند و میتونن مدت کوتاهی که با هم همسفرن

رو  با آرامش و اطمینان و دلخوشی سپری کنن که هم راننده انرژی مضاعف

بگیره واسه ادامه کارش و هم مسافر با روحیه خوب بره پی کار و زندگیش...

-

روزی که از تو جداشم...روز مرگ خنده هامه

روز تنهایی دستام... فصل سرد گریه هامه

این شعر رو هم یکی از راننده های اهل دل اصفهونی واسمون خوند

و منم بعد از کلی جستجو این آهنگ رو پیدا کردم گاوچران و گذاشتم رو وبلاگم

تا شما هم سفر کنید به اون  دوووور دورا و خاطرات قشنگ سال 42-41... چشمک

یادش بخیر... خیال باطل افسر شهیدی،آلبوم جدایی،آهنگ جدایی...


نوشته شده توسط Mohammad86 در ساعت 3:07 بֽظֽ
لینک ثابت || نظرات (19)

 


 

شنبه، 23 آذرماه 1387

آلبرت انیشتین :

دستهایت را برای یک دقیقه بر روی بخاری بگذار ،

 این یک دقیقه برای تو مانند یک ساعت میگذرد!

با یک دختر خوشگل یک ساعت همنشین باش ،

 این یک ساعت برای تو به سرعت یک دقیقه میگذرد!

و این همان قانون نسبیت است !

شنبه، 18 آبانماه 1387

...


"A Thousand Kisses Deep"

Leonard Cohen


The ponies run, the girls are young,
The odds are there to beat.
You win a while, and then it’s done –
Your little winning streak.
And summoned now to deal
With your invincible defeat,
You live your life as if it’s real,
A Thousand Kisses Deep.

I’m turning tricks, I’m getting fixed,
I’m back on Boogie Street.
You lose your grip, and then you slip
Into the Masterpiece.
And maybe I had miles to drive,
And promises to keep:
You ditch it all to stay alive,
A Thousand Kisses Deep.

And sometimes when the night is slow,
The wretched and the meek,
We gather up our hearts and go,
A Thousand Kisses Deep.

Confined to sex, we pressed against
The limits of the sea:
I saw there were no oceans left
For scavengers like me.
I made it to the forward deck.
I blessed our remnant fleet –
And then consented to be wrecked,
A Thousand Kisses Deep.

I’m turning tricks, I’m getting fixed,
I’m back on Boogie Street.
I guess they won’t exchange the gifts
That you were meant to keep.
And quiet is the thought of you,
The file on you complete,
Except what we forgot to do,
A Thousand Kisses Deep.

And sometimes when the night is slow,
The wretched and the meek,
We gather up our hearts and go,
A Thousand Kisses Deep.

The ponies run, the girls are young,
The odds are there to beat . . .

یکشنبه، 5 آبانماه 1387

چند روز پیشا به علت مشکلی که تو برق

مرکز مخابرات منطقه ما بوجود امده بود

یه ٥ ساعتی اینترنت من فطع شده بود

و من از بی اینترنتی،گوشه اتاق کز کزده بودم

و به خودم میپیچیدم و

ملتمسانه به چراغ روی مودم ADSL ام نگاه میکردم

 که لامشب،ژون مادرت وشل شو... نیشخند

بعد نشستم حساب کردم دیدم

روزی حداقل ١٠ ساعتی من پای کامپیوتر و اینترنت

 هستم و این اصلا خوب نیست!

دارم کم کم الکی تو این دنیای مجازی غرق میشم...

باید چاره ای اندیشید !

متفکر

GSP0005624




شیر مادر چه خوبه! سمند شادی!



http://www.mohammad86.com

powered by payegan