
ص.ک.ص بی سابقه!
میگفت:
بابا و مامانم رو فرستادم خونه ی خاله اینا...
خونه برای ص.ک.ص با دوست دخترم آماده ی آماده بود
حساب همه چی رو هم کرده بودم
رفتم دنبال دوست دخترم...
دیدم زودتر از من،جایی که باهم قرار گذاشته بودیم ؛ منتظرمه
خدائیش دختر پایه ایه
خیلی دوسش دارم!
وقتی همدیگرو دیدیم ، آروم و قرار نداشتیم
تو ذهن من فقط یه چیز میگذشت
اونم این که وقتی رفتیم خونه چطور ....
احتمالا اونم به همین چیزا فکر می کرد ...
چون اولین بار بود که می خواستیم ص.ک.ص رو تجربه کنیم...
سوار ماشین شدیم
دربست گرفتم
رسیدیم در خونه
با موبایل دوست دخترم زنگ زدم خونه
که ببینم همه چی ردیفه یا نه؟
نکنه کسی خونه باشه !
دیدم کسی خونه نیست
با خودم گفتم : ایول
دیگه دل تو دلم نبود!
می دونستم سه ساعت زمان داریم
وباید از این سه ساعت بهترین استفاده رو کرد
خیلی کارا میشد کرد...
در حیاط رو باز کردم
از راه پله ها رفتیم بالا
حواسم به واحدهای همسایه بود که مارو نبینن
که یه وقت آمار منو به بابام اینا ندن
سریع دو طبقه رو رفتیم بالا
نفهمیدم از در حیاط چطور رسیدیم در آپارتمان
کلید رو انداختیم توی در ورودی آپارتمان که بریم تو
چشمت روز بد نبینه...
خیلی برام عجیب بود
یه اتفاقی افتاد که اصلا فکرش رو نمی کردم
یعنی محال بود که یه همچین اتفاقی بیفته
کلید توی در شکست!!
هر چی تلاش کردم که یه جوری
کلید رو در بیارم نشد که نشد...
کلی برا این لحظه برنامه ریزی کرده بودم
کلی براش فکر کرده بودم...
مدتها بود تو آرزوهام این لحظه رو تصور می کردم
لحظه ای که من و اون با هم تنها بشیم....
گفتم عیب نداره
تو این سه ساعت وقت هست
می رم کلید ساز میارم
به دوست دخترم گفتم : بریم کلید ساز بیاریم
اونم که پایه تر از من بود گفت :
بدو پس بریم که برسیم بریم یه حال کوچیک ببریم!
وقتی انرژی مثبتش رو دیدم
انگیزم برای پیدا کردن کلید ساز چند برابر شد...
سریع از پله ها اومدیم پایین
اومدیم سر خیابون
روزجمعه
حالا کلید ساز از کجا گیر بیاریم...
سریع یه دربست دیگه گرفتم
بعد از یک ساعت چرخیدن تو خیابون
یه کلید ساز پیدا کردیم
گفتم : آقا داستان از این قراره که کلید توی در شکسته
گفت : بریم درستش کنیم
اومدیم در خونه
به دوستم گفتم : تو برو تو ایستگاه اتوبوس سرکوچه
بشین تا وقتی هم من بت زنگ نزدم نیا
اگه یکی از همسایه ها تو رو تو آپارتمان ببینه
خیلی ضایع میشه...
اونم که همیشه منو شرمنده می کرد گفت :
اشکالی نداره عزیزم،
من تو ایستگاه نشستم و منتظر زنگتم
دردسرت ندم...
کلید ساز گفت باید قفل عوض بشه
دوباره یه دربست دیگه تا قفلسازی و
آوردن یک قفل جدید برای در خونه
اومدیم و قفل رو عوض کردیم
همین که لحظات آخر کار کلید ساز بود
مادرم زنگ زد به موبایلم که
ما با خاله اینا داریم میاییم خونه!
برو یه سری خرید کن و ....
ای تف به این شانس!
همه ی نقشه هام نقس بر آب شد
و نشد که آرزوم به واقعیت بپیونده...
اون روز کلی پول از تو جیبم رفت
کلی هم حساب کتاب اینکه
چرا قفل خونه عوض شده به ننه بابام دادم!
آخرشم شرمنده روی دوست دخترمون شدیم
آرزوی اون ص.ک.ص بی سابقه موند به دلمون!
از اون روز حالا همش این سوالم تو ذهنمه که :
من که حساب همه چی رو کرده بودم
چی شد که نشد بریم خونه و کلید آهنی
میفهمی چی میگم؟!! کلید آهنی!!
توی در شکست...
کجای کارم اشتباه بود که همین یه دونه موقعیت
رو هم که پیش اومده بود از دست دادم؟!!!
............ .......
جواب زیادی نداشتم که بهش بدم...
گفتم :خب،خدا واست نخواسته!
اگه میخواست،هرجوری که بود همه چی راست و ریست میشد
و تو به آرزوی شومت میرسیدی! حالا هم که نخواسته،برو آدم شو که
هر جوری هم خودتو به ... میدادی،نمیتونستی کاری از پیش ببری!
ولی خب،این سوال تو ذهن خودم موند که :
آيا خواست بنده بر خواست و تقدير خداوند مقدم است ؟!
يا خواست خدا بر بنده مقدم است؟!
اما اگه خواست خداوند مقدم است؛ پس خواست ما چكاره است؟!
به هر حال،هر طوری که است،این خدا،خدای با حالی هست... 

جمعه، 8 مردادماه 1389
مستر دیزی، نیمچه رستورانی ست که در
مرکز خرید گاندی،
این روزها در کنار کافی شاپ های مشهوری
مثل شوکا و ال-کافه،
یا فروشگاه موسیقی این مرکز،
طعمی سنتی را با ایده ای مدرن پیوند داده...
مستر دیزی، نام رستورانی ست که به
سبک امروزی بنا شده
تا فست فودی باشد که فقط و فقط دیزی! بفروشد
و آن را برای شما تا خانه و محل کار هم ارائه کند...
مستر دیزی هم نوعی فست فود است!
آن هم از نوع کاملا ایرانی اش؛ ساده ، لذیذ، مقوی و ماندگار.
" Easy, like a dizi "
در محل کار، داخل ماشین، در ارتفاعات تهران،
در مهمانی ها و سورهای شبانه
و مخصوصا ظهر های جمعه ، بدجوری می چسبد...
امتحانش کنید... 

شنبه، 15 خردادماه 1389
...
اکثر مردها با یک بیماری وراثتی متولد می شوند ...

شنبه، 8 خردادماه 1389
دیشب کنسرت عصار بودم...
آلبوم جدیدش با این چندتا ترانه ای که دیشب ازش اجرا کرد
به نظر شنیدنی میاد.
تا عیدفطر گویا باید منتظر بیرون آمدنش باشیم،
البته اگه مجوزه رو بدن!
اجرای ترانه خیابان خوابها هم با استقبال و جیغ و داد و فریاد
و شور و هیجان و تشویق عجیب کل سالن همراه بود!
مخصوصا وقتی به بعضی از قسمتهای ترانه میرسید...
نمیدونم چرا !!! 
به هر حال خوش گذشت!
ریفرشی شدیم...
جای همه دوستان خالی...
اینم دلخوشی بود برا خودش! 

|
|


powered by payegan