صبح شده و بازم يه روز ديگه واست آغاز شده... يه روز ديگه آغاز شده و تو نميدونی نقشت تو اين زندگی چيه... مثل هميشه ميای ميشينی سر ميز... چاي رو برميداري و مزه مزه مي كني... هوس كردي بدون...
خانوم! گمانم من شما را دوست...حسی غریب و آشنا را دوست...نه نه! چه می گویم! فقط این کهآیا شما هم یک لحظه ما را دوست؟!منظور من این که شما با من...من با شما این قصه ها را دوست...ای وای! حرفم...